![]() |
![]() |
|
| تدوین و نشر مصاحبه های داکتر ثنا نیکپی |
|
مصاحبه: ثنا نیکپی مقدمه از سلطان علی شنبلی نشر شده در صفحه 8-11 شماره 86 اندیشه نو، نوامبر 2010 موسیقی، صدای ابریشمین افسونگر مصاحبه اختصاصی اندیشه نو با سیما ترانه آوازخوان محبوب افغانستان
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد غنچه خاموش بلبل را به گفتار آورد
سخن از موسیقی است، از نوای جادویی و افسونگری که زندگی بخش و اسرارآمیز است.آوایی دلنشین و لذت بخشی است که روح وروان انسان را شاداب و بدان طراوت و تازه گی می بخشد. زمزمه موسیقی و ساز و سرود فرحت بخش آن را به نغمه داودی قیاس کرده اند. سرودی که ازتارهای رعشه بر اندازآهنگ روحپرور موسیقی به صدا در میاید و ساز و آواز را دریک ترکیب استادانه و هماهنگ با یکدیگر پخش میکند و زیر و بم و سُر ولَی موزون پیشکش میکند، درفضای لایتنایی پخش میشود، همه را به شورو هیجان آورده، روح و روان انسان را به وجد و طرب وا می دارد، اگر موسیقی با ساز و سرود همنوایی تام داشته وباهم دمساز باشد، تارهای حساس و ذوق مشکل پسند انسان را به شور و هیجان آورده، شادمانی و سرور را به مستمع به ارمغان میاورد. روی همین ملحوظ است که موسیقی و آوای فرحناک آن چنان شادی بخش و لذت آفرین است که اگر با ملودی ملایم، همچون موج دریا رخوت و خواب تولید میکند. اگر کمی مست و هیجان انگیز و شورآفرین باشد، انسان را به شور و مستی آورده بسوی شادمانی و طرب رهنمون میشود، جذبات و احساسات او را سوی سماع میبرد و از خود بی خودمیسازد. وقتی ما میتوانیم به لذت و اهمیت روانی موسیقی به خوبی پی بریم که یک آهنگ ناب که دران ترکیب تصنیف و یا شعر، گونه گونی سازها، انتخاب کمپوز جانانه ، اجرای ثبت موسیقی در فضای یکدلی و هماهنگی، محیط آرام و بدون سر و صدا، نوای رسا و دلکش آواز خوان که از طراوت و تازه گی تمام بر خوردار باشد، با آماده گی ثبت و اجرا نماید، حرکات موزون و ژست زیبا با هر ملودی و زیر و بم سازها ـ مخاطب را مجذوب و میخکوب خواهد ساخت. به ویژه اگر آهنگ زیبا و پر جذبه با شد و برای پخش در تلویزیون آماده شود، دران صورت بدون یک کارگردان مسلکی ورزیده که به هنر سینما و یا هنر هفتم به حد کافی وارد باشد، ثبت یک آهنگی که به ذوق همه برابر باشد و در قلب همه بیننده نفوذ و جا پیدا کند، کار نادر و سخت دشوار است. زیرا انتخاب مناظر قشنگ و دل انگیز با پس منظر خیره کننده و مقبول که با متن آهنگ و تصنیف همخوانی داشته و با آن دمساز باشد، یکی از اجزای یک آهنگ مردم پسند و ممتاز در بازار مکاره رقابت ناسالم و ناجایز غیر مسوولانه بشمار میرود یک آهنگ بی نظیر و خوب که دارای صفاتی که در بالا بر شمردیم، وقتی به بازار رقابت عرضه می شود ، بیننده و شنونده با تماشای تمام اجزای آهنگ اعم از آواز هنرمند به مثابه نخستین عنصرمهم، شعر پر مفهوم و پرمعنی، سازنوازان مسلکی و وارد، کمپوز ناب، انتخاب مناظر و پس منظر ثبت تلویزیونی، طرز پوشیدن لباس آوازخوان وسایر اشتراک کنندگان در ثبت، باحرکات موزون و مردم پسند با درنظر گرفتن شیوۀ هنری و ادای درست اشعار و یا تصنیف، با مفاهیم و محتوای که در شعر نهفته است. طور مثال شادی افرین است یا غمناک و اندوه گین، غم و غصه ـ مسرت وخرسندی متن شعر را تشکیل میدهد. با عنصری که بر میخورد، حتی چهره او در حالت تغییر و دگرگونی است، از لحاظ روحی وروانی تمثیل هر جمله بر زیبایی و و یا زشتی آن مستقیما بالای بیننده و شنونده تاثیر وارد میکند. آن طوریکه دیده میشود گروه زیادی هموطنان ما به هنر موسیقی و آوازخوانی روی آورده اند که عمل بدی نیست ولی چیزی که خیلی مهم و در خور اهمیت است ـ باید اهنگهای تر و تازه با محتوای عالی به شیفتگان آواز و هنرش پیشکش کند تا در قلوب آنها جای برایش پیدا کند. ولی اگر برعکس به تقلید و کاپی خوانی روی آورده وبه آثار آماده دیگران تمایل پیدا کرد، هرگز به حیث یک هنر مند راستین شگوفان نخواهد شد و به شهرت ومحبوبیت سالم نمیرسد. بالخاصه آن عده هنر مندانی که در غرب بسر میبرند، زمینه و امکانات کافی در دسترسش قرار دارد، با استفاده ازین موقعیت ممتاز در راه آموزش هنر موسیقی گامهای پخته بر دارند، ریاضت بکشند تا به پخته گی و کمال حد اقل دو ویا سه نوع ساز عمده را یاد بگیرند، در پهلوی آن باید موسیقی را به صورت علمی به حیث یک مسلک تعقیب نموده به تمام رمز و رموز آن پی ببرند، آن گاه اگر رهرو جهان پهناور موسیقی هم میشوند، حد اقل با یک رهتوشه غنی داخل اجتماع میشوند و جایگاه و مقام بلندی را کمایی مینمایند. زیرا آواز خوانی و هنر مند شدن به همین ساده گی نمی شود. نیازمند تجارب کافی و ممارست دوامدار بوده، به ادبیات و هنر و مطالعه دیوان شعرای نامدار گذشته و فعلی داخل میدان کار و زار هنری شده و به تدریج بسوی شهرت و محبوبیت گام بر خواهد داشت. نردبان هنر را یکی پی دیگر تسخیر خواهد کرد و به مقام و شهرتی خواهد رسید که موجب افتخار خود ، فامیل و اجتماع خود خواهد گردید. دران صورت همه به او ارج خواهد گذاشت و به وجود افتخار خواهد کرد. حالا گفنگوی اختصاصی اندیشة نو رابا آوازخوان و هنرمند برگزیده کشور سیماجان ترانه که توسط داکتر ثنا نیکپی انجام شده است، بخوانید. درین گلشن تسلی داد وضع سرو و شمشادم که یک مصرع بلند آوازه دارد طبع موزون را (بیدل) ![]()
آغازمصاحبه
ثنا نیکپی: سیما جان چیزی که ما را بسوی شما کشاند و حالا ما در پای صحبت شما نشسته ام ، این بود که شما لقب «فرشتة آواز» را از یکی از نهاد های فرهنگی هنری جامعه افغان بدست آوردید. قبل از از این که در باره لقب جدید تان صحبت کنیم، بیایید کمی در باره خود تان از شما بشنویم. میدانم که شما هنرمند مشهور و محبوب هستید که همه شما را می شناسند، بگذار تعدادی از هموطنان ما و به ویژه نسل جوان ما در خارج از افغانستان هستد با شما بیشتر آشنا شوند. پس لطف کنید در باره خود ، هنر تان، اگر بگویید که از کجا شروع کردید، از کدام مراحل گذشتید، اکنون در کدام مرحله قرار دارید، همچنان در باره زندگی هنری تان و اگر خواسته باشید در باره زندگی شخصی تان چیز هایی بگوید. سیما ترانه: بسیار زیاد ممنون داکتر صاحب محترم، اول زهی سعادت، که دوست های زیاد عالیقدر من چون شما و محترم شنبلی صاحب که ما یک عمر مثل فامیل زندگی کردیم، و چیز های را از این مرد های بزرگ آموختیم، و همچنان نور دیده مصطفی جان که به خانه غریبانه ام قدم رنجه کردید و مرا سرفراز ساختید، بسیار ممنون هستم. در قدم دوم در حالیکه همه نشریه های ما و افراد فرهنگی ما قهرمان هستند ، شما هم سزاوار ستایش هستید. من هیچ آگاهی نداشتم عکس خود را در اندیشه نو دیدم. این حرف را به خاطری گفتم که در شرایط کنونی همه چیز را با معیار های پول سنجش می کنند. همه میدانند که سیما ترانه 35 سال برای این ملت آواز خوانده، پس حق دارد که در باره دستاورد های هنری اش باید چیز های گفته شود. ولی شما این کار را به ابتکار خود کردید و من ممنون شما هستم. در باره خود باید بگویم که کودکی بودم که در مکتب آواز می خواندم، در صنوف دوم و سوم ترانه مکتب را می خواندم. یکی از آنها را زمزمه می کنم : ای وطن ای وطن مادر مرد آفرین ای وطن ای وطن گلشن خاور زمین همه به من می گفتند که آواز مقبول داری و مرا تشویق میکردند، ولی من این موضوع خوب درک نمی کردم. چیزی که تغییرات جدی بر من وارد نمود، این بود که یک روز والی پروان به مکتب آمده بود و استادان از من خواهش کردند که ترانه مکتب را بخوانم، زمانیکه ترانه را اجرا کردم، والی آنقدر خوش شد که سرم را بوسید ، موهایم را با دست نوازش کرد، قلم شخصی خودش را با 50 افغانی پول نقد به من هدیه کرد. چون من در سن شش ماهگی از نوازش پدر محروم شده بودم، فکر کردم که همین والی پدر من است. راستی فکر می کردم که آواز یک تحفه الهی است. بعد من به آواز خود متوجه شدم و به آن علاقه مند شدم و هر وقت زمزمه میکردم. کار هنری من از همین ترانه مکتب آغاز شد، به کنسرتهای مکتب خود را آزمایش کردم. در سال های 1357 کانکور آوازخوانی در مکاتب افغانستان راه اندازی شد تا آواز خوان های خوب انتخاب شوند. خدا رحمت کند گل محمد شولگری را که در آنوقت همسایه ما بود. او رییس اداری رادیوتلویزیون بود، مرا با خود به تلویزیون برد و گفت به شعبه تمثیل کار کن تا حد اقل مصارف قلم کاغذ را داشته باشی. نزد آقای وثیق رییس تلویزیون رفتم که قبلا او را می شناختم. یادش بخیر او خوش شد و از من استقبال نیک کرد. در همین وقت مسابقه آوازخوانی در مکاتب راه اندازی شد، آقای نعیم پوپل ما را رهنمایی میکرد و به ما تدریس میکرد تا آواز ما را با موسیقی هماهنگ بسازیم. مسایل گرفتن کرج، سر و لی را به ما آموزش میداد. نعیم پوپل که زیاد شهرت داشت صدای مرا توصیف کرد. بسیار زیاد خوش بودم و باز هم بیشتر تشویق شدم. حتی نعیم پوپل با شهرتی که داشت با من آهنگ دوگانه خواند. مکتب ما در مسابقه آوازخوانی مقام اول را کسب کرد. روزی ما همرای اعضای خانواده در پروگرام آزمونگاه ذهن اشتراک کردیم که آقایان تخاری، عالمیار، غوث عندلیب مسوولین بودند و زهره جان یوسف گویندگی میکردند. در این جا به طور مسابقه آهنگی که (سر گم) داشت، اجرا کردند و گفتند هر کسی که بتواند آنرا خوب اجرا نماید، برایش جایزه داده می شود. بعد از اجرا کسی به آقای عندلیب گفت که این دختر صدای خوب دارد. به من گفتند که بخوان و گفتم که نی ، ازخانواده ام می ترسم، آنها مرا مجازات می کنند. آنها وعده دادند که آهنگ را نشر نکنند. من آهنگ (وه بچه با تو نرقصم چه چه چه) که استاد مهوش با اجرای آن از استادی اش دفاع کرده بود ، خواندم. داکتر صاحب نیکپی ، استقبالی را در این آهنگ از من به عمل آوردند، هیچگاه فراموش نمی کنم. همین بود که آوازه ما در محافل هنری افغانستان و تلویزیون طنین انداخت. وزیر تلویزیون به کارمندان وزارت وظیفه داده بود که باید سیما را پیدا کنند. از تلویزیون به وزیر گفته بود که سیما کارمند همین وزارت است و در بخش تمثیل کار می کند. بعد فریده جان انوری همرای شادان صاحب آمدند و صدای مرا شنیدند و امتحان کردند. فردای آن روز آقای شادان و فریده جان به دفتر تمثیل آمدند و به من گفتند که چرا در باره صدایت به ما چیزی نگفته بودی، باید می گفتی. بعد مرا به ستدیوی 52 بردند و بعد از تمرین در عمارت تیاتر کنسرت اجرا کردیم. زمانیکه خانه رفتم، مادرم فقط اجازه اجرای یک آهنگ را داد و گفت بعد از ختم تحصیل کار آوازخوانی ادامه بدهم، چون من در صنف دهم مکتب بودم. نیکپی: پس مادرت تقریبا به شما اجازه داد که آواز خوان شوید. سیما ترانه: بلی، من هم قول و قرار مادر را پذیرفته، یک آهنگ را خواندم و تا ختم مکتب فقط به کنسرت ها اشتراک می کردم، ولی آهنگ جدید ثبت نمی کردم. شنبلی: اولین آهنگ تان کدام بود؟ سیما ترانه: اولین آهنگ (به روح مادر رنجیده سوگند) نام داشت. که با آقای امانیار دوگانه اجرا شده بود و شعر از فروغ فرخزاد بود و کمپوز از امانیار. آهنگ دوم را همرای عارف کیهان اجرا کردم، آهنگ سوم بنام (چه چه افغانی) بود که استاد سلیم سرمست ساخته بود. بعد از آهنگ سوم ، آقای خیال از من خواهش کرد که کست ثبت کنم. نزد آقای خیال رفتم بعد از یک روز تمرین 12 اهنگ را ثبت کردم که همه حیران ماندند. آقایان خیال، سرمست و آرمان بین خود می گفتند که این دختر استعداد فوق العاده دارد، اگر خوب کار کند. با تاسف من نمی توانستم، چون خانواده من مذهبی بود، نمی خواستند که خانه کسی بروم یا کسی به خانه ما بیاید. تا اینکه آهنگ های دیگر را همرای استاد مهوش عزیز ثبت کردم. بعدا آهنگ هایی را به ستدیوی تلویزیون ثبت کردم و سفر های هنری ام شروع شد، آهنگ من آهنگ سال شد. قبل از مهاجرت به 21 کشور صفر کردم که آخرین سفرم در شهر زیبای انقره بود. نیکپی: تشکر سیما جان ما به سفر های هنری تان بعدا برمیگردیم، از توضیحات مفصل تان که هم برای ما و به خواننده های اندیشه نو بسیار جالب است سپاس. با مشکلاتی که شما دست و پنجه نرم کرده و خود را تا این مرحله رسانده اید، برای همه جالب و آموزنده است. اکنون به موضوع اصلی که انگیزه آن منجر به نشست امروزی ما شد برمیگردیم و در باره دستاورد جدید تان که لقب (فرشته آواز) را کمایی کرده اید صحبت میکنیم. سیما جان اگر بگوید که این لقب را چطور، چرا و چه وقت از کدام نهاد فرهنگی بدست آوردید؟ سیما ترانه: به اجازه تان آقای نیکپی پاسخ شما را با کمی مقدمه به عرض می رسانم. در سال 2000 به کانادا آمدم، بعدا اتحادیه سراسری هنرمندان خارج از کشور تاسیس شد که در رأس آند پروفیسور داکترعنایت الله شهرانی قرار دارد. این نهاد کنسرتی را بخاطر قدردانی از اقای نگاه بنام (شب نگاه) در نیویارک برگزار کرد که از هنرمند مرحوم رحیم مهریار، «مشعل ترنم» پرستو جان، استاد مهوش نازنین ، ذکیه جان کهزاد ، خان آقا سرور ، مزیده جان سرور، فرزاد، هدف صاحب، ایمین و خودم در آن دعوت شده بود. اول میترسیدم وشک داشتم که بعد از گسست بیست سال، کسی مرا نخواهد شناخت. اما از فضل خداوند به تشویق دوستان زیادترین آهنگ ها را خواندم و آنقدر تشویق شدم که گوینده محفل ذکیه جان فریاد می کشید و میگفت که دیگران هم باید بخوانند. آقای شهرانی مرا زیاد تشویق کرد و با هم صحبت ها داشتیم. بعد از یک سال یک مسابقه برگزار شد که هنرمند برگزیده انتخاب شود. چون رأی گیری در شهر نیوریارک امریکا بود و من در آنجا کنسرت داده بودم، مردم رأی بیشتر شان را به من دادند و خوشبختانه هنرمند سال شدم. نیکپی: پس مردم شما را برگزیده که معتبر تر از نهاد ها است. سیما ترانه : بلی، هنرمندان از طرف مردم برگزیده شدند ، ولی القاب از جانب اتحادیه سراسری هنرمندان افغانستان تصویب گردید. لقب (فرشته آواز) به من، لقب (مشعل ترنم) به پرستو جان، (بانوی غزل) به پروین جان داده شد. جناب شهرانی صاحب سفری به کابل داشتند که در آنجا کتابی را در هزار صفحه و دو جلد نشر کردند که در باره فعالیت های هنری هنرمندان است و موضوع القاب هنرمندان در این کتاب مطرح و توضیح شده است. شما در سوال تان گفته اید که چرا و چطور این لقب را کمایی کردم. پاسخ من اینست که آنرا در بدل دستاوردهای چند ساله از جمله رسیدن به مقام هنرمند سال بدست آورده ام. راستی من از این لقب بسیار خوش هستم. اگر به من می گفتند که سیما ترانه حنجره الماس دارد، همه موسیقی را تمام کرده و همه چیز را می فهمد، بسیار متاثیر می شدم. نیکپی: می خواستم معلوماتی را در باره سی دی اخیر تان داشته باشیم. من سی دی شما را از فروشگاه های افغانی خریدم. گرچه همه آهنگ های تان زیبا است، ولی آهنگ یازدهم در آن سی دی توجه خاص مرا جلب کرد که هر روز در سی دی پلیر موترم آنرا می شنوم و لذت می برم. جالب بودن این آهنگ در آنست که اول آهنگ نو است، زیرا مردم از کاپی خوانی خسته شده اند. دوم خاطرات آهنگ های هنرمندان یک نسل را در ذهن شنونده زنده می کند. بخصوص اینکه نام و مطلع بهترین آهنگ های هنرمندان محبوب افغانستان درا آن بسیار ماهرانه و هنرمندانه جا داده شده است. سیما ترانه: من طرفدار تولیدات زیاد نیستم، باید کیفیت در ساختن و ثبت آهنگ ها در نظر گرفته شود. این سی دی را به همکاری دوستان در تورنتو ثبت کردم. در این سی دی چند آهنگ بازخوانی شده ، آهنگ محلی قطغنی است، آهنگ پشتو است، آهنگ رمانتیک است، غزل است و همچنان آهنگ هنرمندان دیگر است که در باره آن صحبت خواهیم کرد. این سی دی به کمک تمیم بها ثبت شده که نوازنده های آن شکیب عثمانی، ولید سرور، قیس جان الفت، فرید نوروزی اند ، در قسمت کمپوز ها استاد وحید قاسمی، استاد شاولی، ترانه ساز ، حیدر سلیم، تمیم بها همچنان آهنگ ساز های دیگر که یادم نیست، سهم دارند. در باره آهنگ یازدهم سی دی اخیر باید عرض شود که قبل از آمدنم در کانادا، پانزده سال پیش در شهر دهلی در خانه کهزاد صاحب نشسته بودیم ، کهزاد صاحب در حالیکه اشک در چشمانش جاری بود، شعری را راجع به هنرمندان افغانستان سرود. نیکپی: ببخشید صحبت تان قطع نشود، اگر واضح کنید که هدف تان کدام کهزاد است؟ سیما ترانه: یوسف کهزاد، شوهر ذکیه جان کهزاد. نیکپی: بسیار خوب، حالا به صحبت تان ادامه بدهید. سیما ترانه: شعر کهزاد صاحب این بود: وطن فرهاد دریایت کجا شد همان سرتاج بابایت کجا شد پرستو و خیال و مهریارت هنرمندان والایت کجا شد کجا شد شامل و سیمای ترانه کجا رفته رحیم بخش زمانه چه شده ظاهر هویدا و جوادت کجا شد ناشناس و شهروانت در این شعر نام همه هنرمندان ما ذکر شده بود که من آنرا با یکی از کمپوز های فرهاد دریا تنظیم کردم، که ماهر سلطانی هارمونیه نواخت، و کنیشکا پسر کهزاد صاحب، طبله و سیتارآن توسط استاد خلیل گداز نواخته شده بود. همچنان چند سال قبل به کلفورنیا رفته بودم که روانشاد استاد ترانه ساز حیات بود، زمانیکه به استاد تلفون کشیدم، به من گفت که بچیم آهنگت بسیار خوشم آمد،ولی اگر آنرا به ترتیب دیگر بخوانی جالب تر می شود، یعنی با نام گرفتن هنرمندان، آهنگ های هنرمندان هم زمزمه شود. مفکوره استاد ترانه ساز را به کهزاد صاحب گفتم و کهزاد صاحب شعر آنرا تهیه کرد که در حقیقت از مفکوره استاد ترانه ساز، شعر استاد یوسف کهزاد و حنجره من بوجود آمده و در جریان سال ها تکمیل شده است. جالب اینکه از کهزاد صاحب خواهش کردم که مفکوره استاد ترانه ساز را به شعر تبدیل کند. استادگفت که برو بچیم به من وقت بده باز تکمیل می کنم. ذکیه جان به استاد گفت ، کهزاد، من با سیما جان بیرون می روم، بازگشتیم شعر باید آماده باشد. ما از بیرون آمدیم شعر قرار ذیل سروده شده بود:
خواب و رؤیا شبی در خواب و در رویا بدیدم ذکیه کهزادی ز هنگامه سخن میزد، ز گل های چمن میزد بعد از یک فرد، قسمتی از آهنگ هنگامه را می خوانم و به همین ترتیب از احمد ظاهر، استاد مهوش، ظاهر هویدا، قمرگل، حیدر سلیم ادامه دارد و آهنگ وقتی ختم می شود که من از خواب رؤیا بیدار می شوم و آهی جانگدازی فراق هنرمندان را میکشم و آهنگ ختم می شود. خداوند به من توفیق بدهد که این آهنگ را لپسینگ کنم. نیکپی: قراریکه شما و شنبلی صاحب در صحبت های خارج از مصاحبه در باره چند موضوع مهم ساختن یک آهنگ وضرر های کاپی خوانی صحبت کردید، می خواهم تفصیل بیشتر و دقیقتر موضوع را از شما بشنویم. انتخاب شعر، تاثیر ادبیات خوب و درنظرداشت نکات دیگر به آهنگ های شما سنگینی و پخته گی خاص بخشیده است که از هنرمندان جوان متفاوت است. مثلا : بعضی از آواز خوانان ما، خدا یار جان شان، آهنگ های مانند (چاینکه پطره کنم، جوانیمرگی کرولا میدوانه) از قبیل این سروده ها را در آهنگ های شان استفاده می کنند، یا آهنگ های نسل پیشین را با سبک و صدای خود شان طوری کاپی می کنند که نقل مطابق اصل نیست. می خواستم بپرسم که راز موفقیت شما در انتخاب شعر، آهنگ، مویسقی چیست؟ گرچه قبلا گفتید که از استادان هنر موسیقی استفاده می کنید، باز هم اگر بگوید که آیا کسی در پهلوی تان با شما همکاری می کند، استادی دارید یا این کار به مهارت روزمره تان تبدیل شده است؟ سیما ترانه: تشکر از سوال تان، اولین کست خود را مثال میدهم. استاد خیال میدانست که به کدام صدا کدام آهنگ مناسب است. همچنان آهنگی را که آقای امانیار به من داد، شعرش فروغ فرخزاد بود. در مراحل بعدی که خودم کم کم به موسیقی آشنایی پیدا کردم، خودم شعر آهنگ های خود را انتخاب میکردم. مثلا آهنگی را که شعرش از ناظمی صاحب است، خودم انتخاب کردم. شعر این آهنگ این بود : تو میروی و غمت عاشقانه می ماند کنارم این دل پر از بهانه می ماند همچنان آهنگ (گل سرخ) و آهنگ های دیگر از جمله یک آهنگ هندی (اِن آکو کی مستی یی مستانی هزارو هو، اِن آکو کی وابسته افسانی هزارو هو) معنی این آهنگ معنی شعر شده بود.(از مستی چشمانم مستانه هزاران است، وابسته به چشمانم دیوانه هزاران است). من این آهنگ را با سیتار، هارمونیه، طبله و دلربا خوانده بودم. این آهنگ آنقدر گل کرد که در هر جای آنرا خواندم به عالی ترین شکل آن استقبال شدم. ببنید، نمی شود که این آهنگ با وسایل عصری خوانده شود. زیرا هر آهنگ آلات خود را می خواهد. همانطوریکه نمی توان اتن را با گیتار اجرا کرد. آهنگی دیگری که من بسیار دوست دارم، از صفدر توکلی است. (اگر از کابل و بلخ و مزاریم، همه گی پک بیراریم) همرای دنبوره بسیار زیبا اجرا کرده بود. بعدا یکی از هنرمندان ما که نام وی را نمی خواهم بگویم همین آهنگ را با آلات عصری اجرا کرده بود که مردم تفاوت آنرا می فهمیدند. مثال آخری آهنگ دیگر من است که آقای امیر جان صبوری به من پیشنهاد کرده بود. مثلا : (آمدی از راه بدخشانم هی ، جان جان جان دلبر جانم هی) که همرای دنبوره، زیربغلی، غیجک و دایره خوانده بودم که زیبایی این آهنگ در آن بود که شعر، آلات موسیقی و همه خصوصیات آن در نظر گرفته شده بود و با یکدیکر مطابقت داشتند. نیکپی: سیما جان چند آهنگ دارید؟ سیما ترانه: یکصدو بیست آهنگ در آرشیف رادیوی افغانستان دارم که در حدود 70 آهنگ را در تلویزیون ثبت کرده ام و در اینجا(کانادا) یک سی دی را که 11 آهنگ دارد، ثبت کرده ام. همچنان استاد مهوش لطف کرده، آهنگ های بسیار سابقه را به من داده از کمپوز های استاد هاشم، نینواز و خیال است. این آهنگ ها را بازخوانی کرده ام که هنوز عرضه نشده اند. نیکپی: خوب ترین آهنگ تان از نظر خود تان کدام است؟ سیما ترانه: خوبترین آهنگ مرا احمدظاهر جان به من داده بود که می خواندم(ای رشک گل ها دادی فریبم، ای وای ای وای داردی فریبم). البته شخصا این آهنگ را زیاد خوش دارم. نیکپی: سیما جان زمانیکه در مکتب، بودم،تلویزیون در افغانستان نو بود که آهنگ پشتو تان را در تلویزیون نمایش میداد که می خواندید(لالیه زما، زما لالیه)، در سی دی اخیر تان آهنگ زیبای قطغنی است، پیشتر از بدخشان نام بردید و همچنان در جریان صحبت از آهنگ های پشتو و هندی یادآوری کردید، آهنگ زیبای هراتی هم دارید. یک سوال در ذهنم خطور کرد. آیا شما آهنگ هزارگی هم دارید؟ سیما ترانه: چرا نی؟ آهنگ هزاره گی که بیانگر قهرمانی مردم هزارة ما است، بنام (گل مامد) یاد می شود . اگر شما شنیده باشید پس این آهنگ را زمزمه می کنم: نیکپی: بسیار عالی، بفرمایید، زمزمه کنید سیما ترانه:(وای وای گل مامد مه،بادار گل مامد مه، سردار گل مامد مه. تمام ملک اوغانستان نیرزه گل مامد مه، گل مامد جو کابل موره، کابلی سرپل موره،...) این شعر را محترمه شهربانو جان خلیلی به من داده بود. من از این آهنگ یک خاطره هم دارم. در آسترالیا کنسرت داشتم، قبل از اجرای آهنگ اعلان کردم که آهنگی را اجرا می کنم که نام یک آدم در شعر آهنگ است. هرگاه در بین شنونده های حاضر کسی به این نام پیدا شد، به وی جایزه و تحفه داده می شود. آهنگ (گل مامد) را خواندم. اتفاقا کباب پز رستورانی که محل کنسرت بود، از برادران هزاره و نامش گل محمد بود که از جوانمردی به همه شنونده ها کباب مفت داد و فردای آن به خانه گل محمد رفتم و آهنگ (گل مامد) را به خانواده اش خواندم. آهنگی دیگر را نیز سروده ام که زمزمه می کنم( سرزمین هزاره ، مثل و مانند نداره، بیا بچه جان رقص کنیم، با غیجک و دو تاره ، سرچشمه جای خوبه، دخترهایشی ماهپاره) که البته آهنگ استاد مهوش است. یک چیز دیگر را می خواستم بگویم که با احساس ترین مردم برای من مردم هزاره و هندو های افغانستان هستند. ثنا نیکپی: کمی در باره وضع موسیقی در چند دهه اخیر ، مثلا : قبل از حکومت های به اصطلاح اسلامی، در دوران مجاهد و طالب و در زمان حضور کشور های غربی در افغانستان، موسیقی افغانستان به چه وضعیت قرار داشته و چه افت و خیز هایی داشته است. میدانم که شما به صفت یکی از هنرمندان مشهور از موسیقی افغانستان جدا نبوده اید و یکجا با آن فشار ها و دشواری های جدی را متحمل شده اید. بفرمایید و بگوید سیما جان! سیما ترانه: بدبختانه در افغانستان دین را به حیث ضربه و زور قرار دادند و موسیقی را توسط آن لگدمال کردند. البته در زمان های گذشته اساتید بزرگ ما مانند سرآهنگ، استاد شیدا، استاد نتو، استاد رحیم بخش، استاد نبی گل، همچنان نوازنده های زبردست ما مثل سلیم سرمست، استاد ننگیالی، اسماعیل اعظمی، حنیف جان، ولی جان و سایرین، هوا و فضا بطور دیگری بود. در آن زمان هر قوم، هر گروه و محل ، منطقه ولایت همه مانند گل های رنگارنگ یکجا بودند و موسیقی هم مانند رنگ و بوی این گل های رنگارنگ از میان مردم و ملت برمیخاست. قبل از دوره های مجاهدین گروه های هنری بوجود آمد، مثلا گروه هنری باران، گروه هنری گل سرخ، گروه هنری جوانان، وغیره، شعرا، نویسنده ها، آهنگ ساز ها، دایرکتر ها ، فلمساز ها زیاد شدند. هنر موسیقی از خدمت دربار و زورمندان بیرون شد. در دوره مجاهدین موسیقی افغانستان دفن شد. شنبلی: مجاهدین موسیقی را خوش نداشتند. سیما ترانه: خوش داشتند. به خود شان موسیقی روا بود، به مردم روا نبود. من به عروسی های آنها رفته ام. خود شان در خانه های شان همه چیز داشتند، کنسرت ها برگزار میکردند، ولی مردم را از این نعمت بزرگ محروم می ساختند. ثنا نیکپی: جامعه جهانی در افغانستان تغییراتی را در نظر گرفته است که طالبان را به قدرت بیاورند. واضح است که با رویکار امدن آنها در قدرت، آنها فرهنگ شان را نیز در جامعه تحمیل خواهند کرد. یعنی کسانیکه نه تنها موسیقی را نابود کردند، بلکه همه آثار هنر و موسیقی را ار آرشیف ها جمع آوری و سوختاندند. در این صورت وضع موسیقی افغانستان را چطور پیشبینی می کنید؟ سیما ترانه: دانشمندی گفته است که یک ملت را وقتی می توانی به آسانی نابود کنی که اول موسیقی وی را نابود کنی. من مطمین هستم، کسانی که به هنر و فرهنگ مردم خود ارج نگذارند، به جای نمی رسند. ثنا نیکپی: سیما جان موسیقی مهاجرت به جز مهم موسیقی افغانستان تبدیل شده است. موسیقی مهاجرت از نقطه نظر، ادبیات، سوژه و پیام از موسیقی عمومی افغانستان در مجموع تفاوت دارد. مثلا: در آهنگ های مهاجرت درد و سوز هجرت، جدایی از مردم و فرهنگ بیشتر دیده می شود. شما در باره موسیقی مهاجرت چه نظر دارید و نقش خود در آن چطور می بینید؟ سیما ترانه: بلی، آهنگ من بنام (وطن فرهاد دریایت کجاشد؟) دقیقا از همین نوع آهنگ ها است. بار ها شنونده های این آهنگ به شکل جمعی گریه کرده اند. آهنگ (خواب و رویأ)، (شبی در خواب و در رویأ بدیدم ذکیه کهزادی، ز هنگامه سخن میزد ز گل های چمن میزد). اگر مهاجرت نمی بود، این آهنگ ها اصلا بوجود نمی آمدند. ده ها آهنگ من محصول دوری وطن است که درد و سوز هجران در آنها زیاد است. باید یادآور شوم که چندین کنسرت خود را به خاطر کمک به مردم افغانستان اختصاص داده ام. واضح است که هنرمند چه در خارج چه در داخل افغانستان نمی تواند که دور از مردم و وطنش باشد. مثلا آهنگ استاد مهوش بنام (آه للو ای کودک افغان للو، پای لچ دشت و بیابان للو)، آهنگی است که احساس هنرمند مهاجر را در باره وضع داخل افغانستان نشان میدهد. همچنان استاد شاولی آهنگی دارد که می گوید(هیچ جا به کابل جان نمی رسد) یا شاعری می سراید(این خاک قشنگ است ولی خاک وطن نیست، این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست). ثنا نیکپی: سیما جان من چند سال قبل با دو نفر اهل هنر و فرهنگ افغانستان گفت و شنود هایی داشتم که یک موضوع بسیار دردآور در آن مصاحبه ها انعکاس داشت. زمانیکه یک انسان عادی مهاجر می شود، بعد از اقامت در کشور دومی مصروف کار می شود، مشکل عمده ندارد. اما با مهاجر شدن یک هنرمند، هنرش نیز مهاجر می شود. هنرش یعنی ارزشی که بود و نبود سرزمینش با وی بستگی دارد و هویت یک ملت در آن تبلور می نماید. در کشور دومی منجمله کانادا از هنر وی استفادة لازم نمی شود، تنها او مانند یک انسان معمولی باید از نیروی فزیکی و جسمی اش کار بگیرد، تا امرار معاش نماید. این مشکل شامل حال همه اهل هنر اعم از آوازخوانان، نویسنده ها، تحصیلکرده ها می شود. اول بگویید که مشکل در کجاست و دوم اگر بگویید که این درد تا چه اندازه دامنگیر شما بوده و با کدام قیمت و قربانی توانسته اید، از هنر تان که دستاورد و سرمایه ملی است، حراست کنید؟ سیما ترانه: واضح است که همه هنرمندان، نویسنده ها ، ژورنالیستان و همه فرهنگیان قربانی این موضوع هستند. مشکل عمده ما تعصب، خودخواهی است. مشکل دیگر اینست که کار به اهل کار سپرده نمی شود. اداره هنر و فرهنگ بدست کسانی اند که از فرهنگ آگاهی ندارند، اگر عاملین فرهنگ روی کار بیایند، همه چیز درست خواند شد. ثنا نیکپی:سیما جان اکنون میرسیم به جالبترین بخش فعالیت های هنری تان. از سفر های هنری تان می پرسم. مطمین هستم که این بخش برای شما پرخاطره و جالب است. بفرمایید، ما هم در سیر و سفربا خاطرات و خیالات شما همسفر هستیم. سیما ترانه: داکتر صاحب، شما می خواهید که مردم را بالایم قهر بسازید. زیرا اندیشه نو که من یکی از خواننده ها و مخلصان آن هستم، نام خدا آنقدر مطالب جالب نشر می کند که هر کدام از خود خواننده های زیاد دارد. اگر من همه خاطرات خود را بیان کنم، همه صفحه های اندیشه نو پر می شود. در آن صورت خواننده ها چه خواهند گفت؟. ثنا نیکپی: خواهش می کنم سیما جان، شما هنرمند محبوب هستید و همه خواننده ها در باره شما دلچسپی دارند، پس فشرده سفر های هنری تان بیان دارید. سیما ترانه: بسیار خوب، بطور خلاصه عرض کنم که من به 21 کشور دنیا سفر های هنری داشتم. مثلا: روسیه، بلغاریا، المان شرق، پولند، رومانیا، هندوستان، چکوسلواکیا، ایران، ترکیه، تاجکستان، ازبیکستان، ترکمنستان، قرغزستان، آذربایجان، گرجستان، ارمنستان، اوکراین، استونیا، لیتوا، لاتوی و قزاقستان. همه سفر هایم خاطره انگیز بوده، ولی در یکی از سفر های ما که رییس هیت ما داکتر ناشناس بود، خدا ببخشد، حاجی صاحب سیف الدین هم بود، جواد غازیار، وحید قاسمی، هم در این گروپ بودند که جوانان همرای حاجی صاحب در طیاره شوخی میکردند، شوخی تا اندازه یی رسید که ستیواردس طیاره آمد و میخواست بداند که چه رخ داده است. در سفر دیگر، همرای نجیب جان رستگار، شریف غزل، امیر جان صبوری، فرهاد دریا، محمود کامن، فهیم سدوزی گروه گل سرخ، هما مستمندی، و نوازنده های مانند احسان جان سیتار نواز، طارق جان طبله نواز، محممود جان هارمونیه نواز هم با ما بودند. در این سفر ما از گرجستان توسط ریل به ترکیه میرفتیم، که در اثنای راه نجیب جان توله می نواخت، همکار دیگر ما زیربغلی می نواخت که همه راکبین کابیون حامل ما جمع شده بودند و آنقدر برای آنها جالب بود که تصور کرده نمیشد. برای من جای افتخار است که افغانستان در فیسیوال هنری ترکیه مقام اول را گرفت که جایزه آنرا به من تفویض نمودند و این یکی از خوش ترین سفر های هنری من است. ثنا نیکپی: سیما جان شما در باره گرفتن جایزه صحبت کردید. به استفاده از فرصت می خواهم بپرسم که شما در برابر فعالیت های هنری تان، از مردم، جامعه، نهاد ها و دولت ها بیشتر پاداش گرفته اید، یا برعکس با ناسپاسی های جامعه یا دولت ها مواجه بوده اید؟ سیما ترانه: بلی از طرف مردم خود همیشه تشویق شده ام. من کنسرت های زیاد را بخاطر کمک به خانواده های بی بضاعت، به خانواده های شهدا، به مکاتب و موسسات و همه جا از طرف مردم فوق العاده تشویق شده ام. دو بار هنرمند سال شده ام که از طرف سازمان زنان و سازمان جوانان وقت، شش بار آهنگ های من آهنگ سال شده، در انقره مدال نقره را به من دادند که بعد از کنسرت ما روابط تجاری میان افغانستان و ترکیه آغاز شد. جایزه های نقدی، تحفه ها، تقدیرنامه ها، مدال های زیاد دارم، تنها چهار مدال صداقت ، دو مدال فداکاری و یک مدال از خارج کشور به من اعطا شده، که همه مدال ها و تقدیر نامه ها نزد من موجود است. ثنا نیکپی: شنبلی صاحب، دیده می شود، سوالی دارید، بفرمایید. شنبلی: بلی، سیما جان از خاطرات خوش صحبت کردند، اگر خاطره های ناخوش آیند، اگر داشته باشید، یک یا دو آنها را بگویید. سیما ترانه: یکی از خاطرات ناخوش آیند من اینست که، یکی از بالایی ها ما را به کنسرت دعوت کرد، بعد از کنسرت، وسیله نقلیه نداشتیم و ساعت ها منتظر بودیم و کسی ما را به خانه های ما انتقال نداد. به شما معلوم است که در افغانستان هنرمندان و به ویژه خانم ها وسیله ندارند. خاطره دوم که برایم ناخوش آیند بود، اینست که یک روز ما همرای پرستو جان از طرف یکی از وزرا که نامش را افشا نمی کنم، در هوتل آریانا دعوت بودیم، در هوتل افراد قبایل دعوت شده بود. در این دعوت افرادی که بسیاری بوت و کلاه نداشتند، غذای بسیار عالی آوردند و به هنرمندان چند قاب برنج را همرای چند توته کچالو آورده بودند. زمانیکه عذا را آوردند، من که دختر غریب مشرب هستم، دست بسوی غذا دراز کردم که رحیم جان با قهر به من صدا زده، پرسید: چه می کنی؟ ثنا نیکپی: رحیم جان ، منظور تان رحیم مهریار است؟ سیما ترانه: بلی، مهریار صاحب، میز آنها را به زمین انداخت و گفت، به افرادی که نان خوردن و لباس پوشیدن شان را یاد ندارند، چه نوع غذا آورده اند، و ما که هنرمند هستیم چه نوع؟، مهریار افزود: «اگر به خانه هموطن غریب خود برویم نان خشک وی را با افتخار می خوریم، ولی این کار این ها برای ما توهین آمیز است.» ثنا نیکپی: سیما جان ، تشویق و مکافات در جامعه مهاجر ما چطور است. مثلا: نهادی هایی اند که بخاطر کار های فرهنگی و اجتماعی از دولت های مهاجر نشین بدست می آورند. آیا شما در فعالیت هنری تان مورد حمایت نهاد های جامعه افغان قرار گرفته اید؟ سیما ترانه: نه خیر. تاحال تشویق و حمایت را ندیدم، من همیشه محافل آنها را رنگین ساخته ام. ثنا نیکپی: یعنی کسی تا حال به شما کمک نکرده؟ سیما ترانه : نه خیر. من حتی به نهاد های افغانی که با دولت کانادا سهم و نقش دارند، پیشنهاد کردم که به من کار بدهند. به آنها گفتم که من برعلاوه هنر آوازخوانی، ممثل هم هستم و نطاقی هم کرده می توانم و در رشته ژورنالیزم تحصیل کرده ام، می توانم برنامه های هنری بسازم، به تلویزیون تان گویندگی کنم. به من گفتند که ممکن نیست. ثنا نیکپی: نماینده های دولت افغانستان ، مانند سفارت و قونسلگری چطور؟ سیما ترانه: بلی از سفارت خوش هستم. سفیر افغانستان در اتاوا البته سفیر فعلی و قبلی نه، شخصی که قبل از دو سفیر آخری در اتاوا سفیر بود و من نام وی را فراموش کرده ام، در دعوت مادرم در کانادا به من کمک کرده است. همچنان قونسلگری افغانستان در تورنتو هرگاه بخاطر کار شخصی مراجعه کرده ام، با من برخورد خوبی داشته اند. ثنا نیکپی: سیما جان، سوال ما در باره حمایت از هنر تان است. هنر شما سرمایه ملی افغانستان است، مسوولین دولت افغانستان در حراست از این سرمایه چه کرده اند؟ سیما ترانه: من از نمایندگی های دولت افغانستان جدا گله مند هستم. آنها هنرمندی را که نزد اوباما رییس جمهور امریکا فرستاده بودند، باید میدانستند که کسی که به حیث هنرمند به جایی معرفی می شود، نمایندگی از یک ملت و فرهنگ آن می کند. تنها دانستن زبان انگلیسی نمی تواند معیار باشد. پس کسی که در چنین مرجعه یی معرفی می شود، باید هنر اصیل ما را به آنجا معرفی کند. باید مسوولین دولت افغانستان در مورد بسیار محتاط باشند. ثنا نیکپی: شنبلی صاحب، سوالی دارید؟ شنبلی: شما چرا به نهاد های اجتماعی ، از قبیل اتحادیه زنان، اتحادیه افغان ها و نهاد های دیگر پیشنهاد نمی کنید که زمینه های فعالیت های فرهنگی را انسجام بدهند. به هنرمندان کمک کنند، حرکتی را به راه بیندازند. در بین 164 نوع مردم و جوامع گوناگون فقط ما و شما ساکت و بی حرکت هستیم. تاکی در مکافات و تشویق چند نفر قوم و خویش خود شان را معرفی میکنند و جامعه را ساکت و بدون حرکت نگه میدارند؟ سیما ترانه: بلی راست می گوید، شما چیزی که فرمودید درست است. گرچه همه مردم را خدا مساوی هست کرده که من به همه مردم احترام دارم. زمانیکه کمونیتی های چینایی، سریلانکایی، هندی و همه آنها در مقام های مهم دولتی جا و مقام دارند، به رادیو و تلویزیون نطاق دارند، پولیس دارند، تاجران خوب دارند، فعالیت های هنری و کنسرت های خوب دارند، به مردم شان علاقه مند هستند و خدمت می کنند. من متاثیر می شوم که چرا از ما کسی نیست. نه تنها از ما کسی نیست، هرگاه کسی پیدا شود که کار کند، نمیگذارند. من یک کنسرت در تورنتو داشتم که در این کنسرت به اطفال غریب افغانستان پول جمع آوری می شد که 2500 نفر در آن اشتراک کرده بود. در این جا ما به کامره مین و نوازنده ضرورت داشتیم، از دو مرجعه خواهش کردیم که هیچ کس به ما کمک نکرد. اگر یک هندی در جایی آواز بخواند، ده ها مرجعه و نهاد از آن فلمبرداری و آنها را با افتخار نشر می کنند. ثنا نیکپی: در اخیر اگر چیزی را شما می خواستید بگویید و در پرسش های من نبوده و یا پیام، خواست یا پسشنهاد، اعتراض و هر گفتنی داشته باشید، بفرمایید. سیما ترانه: از همه هموطنان عزیز خود خواهش دارم که از فرهنگ شان چه به شکل ، نشریه تبارز می کند، یا موسیقی و مظاهر دیگر، از آن حمایت کنند، آنرا رشد بدهند و تقویت نمایند. ثنا نیکپی: سیما جان سپاسگزار هستیم که با حوصله مندی به پرسش های ما پاسخ گفتید و همچنان از مهمان نوازی و لطف تان نسبت به ما ممنون و مشکور هستیم. سیما ترانه: تشکر از شما. (پایان مصاحبه)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 7:26 توسط داکتر نیکپی ، جمیله ثنا و مرتضی ثنا |
|
|
مصاحبه اندیشه نو با صدیق عابدی
سینماگر مشهور افغانستان
بر حسب تصادف ، استقبال گرم هزاران هموطن را از هنرمند مشهور و چهره شناخته شده سینمای افغانستان صدیق عابدی در صفحات شمال افغانستان دیدم که نوار «دی وی دی» آن به تازگی از کابل رسیده بود . این پذیرش و استقبال ، عشق سرشار مردم افغانستان را به هنر و هنرمند نشان میدهد. با تماشای این نوار متیقین شدم که جنگ و وحشت سه دهه اخیر و تداوم آن تا اکنون نتوانسته است هنردوستی و هنرپروری را از ذهن و افکار هموطنان هنرپرور ما بزداید. هنوز هنرمند در میان مردم ما خود را خوشبخت احساس می کند و هنوز جنگ های تحمیلی و عقبگردی های فرمایشی و فرسایشی نتوانسته است ، هنر و مردم را از هم جدا کند . تماشای این نوار مرا ,واداشت تا به منظور آگاهی بیشتر خوانندگان اندیشه نو از فعالیت ها و کارکرد های هنری این سینماگر برجسته کشور با وی گفت و شنودی داشته باشم. هنگامیکه موضوع را با آقای عابدی در میان گذاشتم وی با صمیمیت و جبین کشاده آنرا پذیرفت. اینک متن مصاحبه با آقای عابدی پیشکش شما میگردد ، امید است مورد دلچسپی قرار گیرد. نیکپی : آقای عابدی ، برای من و شاید هم به خواننده های اندیشه نو بسیار جالب است بدانیم که شما چرا برای مصاحبه در رسانه های جمعی حاضر نمی شوید ؟ عابدی : یکی از علت های کم ظاهر شدن من در رسانه ها اینست که من کار عملی را خوش دارم و تشنه ساختن فلم های بزرگ هستم . مصروفیت زیاد این امکان را محدود می سازد. علت دیگر آن این است که من ملی بودن ، مستقل بودن و مترقی بودن رسانه ها را در نظر گرفته به مصاحبه و همکاری با آنها تصمیم می گیرم. نیکپی : گرچه همه ، شما را می شناسند ، باز هم خوب خواهد شد اگر از زبان خود تان در باره خود ، کار کردهای هنری ، آموزش مسلکی تان در رشته فلمسازی چیزی بگویید، به خواننده های اندیشه نو بسیار دلچسپ خواهد بود. عابدی : من یک فلمساز آزاد و مستقل هستم . به این باورم که زیربنای هر اثر افغانی باید با فرهنگ و عنعنه اصیل ملی آمیخته باشد. رشته تحصیل من ادبیات است . کار سینما را از سناریو نویسی و اکتوری آغاز کردم و با گذشت اندک زمان دست به کارگردانی زدم. تا کنون فلم های را ساخته ام که رنگ و بوی ملی داشته باشد و با خواست و درد های مردم ما بازتاب نماید. نیکپی : ممکن است لستی از کارکرد های هنری تان را در بخش سینما بیان کنید؟ عابدی :طی سال های متمادی در شرایط بسیار دشوار جنگ و وحشت فلم های را که با درد و غم مردم ما بستگی دارد ساختم که از مهمترین آنها قرار ذیل نام می برم: 1- «عصیان» در باره هجوم و موجودیت قوای شوروی در افغانستان 2. «چاپ انداز» در باره ورزش عنعنوی بزکشی 3. «غربت» در باره جنگ ، مهاجرت و آ وارگی 4. فلم مستند «برگ هایی از تاریخ» در باره حوادث تاریخی و سیاسی افغانستان 5. «ابرها» یا «طالبان» در باره جنایات طالبان در کابل و صفحات شمال افغانستان. 6. فلم های مستند و ده ها سناریوی فلم را رویدست دارم که امید وار هستم در آینده بتوانم از آنها فلم بسازم. نیکپی : فعلا در کانادا چه مصروفیت دارید؟ عابدی : در کانادا روی دو سناریو کار می کنم و می خواهم با رعایت خصوصیات بیننده های کانادایی تهیه نمایم. در فلم های بعدی ام کوشش می کنم ، خصوصیات فیستیوالی ، قابلیت رقابت و سایر خصوصیت های لازم را در کار سینمایی ام انکشاف بیشتر بدهم. نیکپی : آقای عابدی دیده می شود که اکثر فلم های شما سوژه ها و پیام های سیاسی دارد. عده یی به این باور هستند که هنر و سیاست باید مخلوط نشود. من با این نطریه موافق نیستم . شما چه فکر می کنید؟ عابدی : به نطر من سینماگری که واقعیت های مردم و کشورش را احساس و درک نکرده باشد، نمی تواند اثری را مطابق میل مردم خلق کند. همه ابعاد مختلف زندگی اعم از فرهنگ ، هنر و اقتصاد و حتی مذاهب در آخرین تحلیل به گونه یی بستگی به سیاست دارد. خصوصا در کشوری که سی سال ظلم ، وحشت به گونه های مختلف زبانه کشیده ، قشلاق ها و «خس کپه های» و کشتزار های مردم ما آتش زده می شود و هر لحظه با این حوادث وحشتناک بر می خوریم . پس چطور می توانیم از این واقعیت ها چشمپوشی کنیم و بجای واقعیت های عینی چیز های بهوده ومبتذل را به مردم پیشکش نماییم. سینماگر ، نویسنده و شاعر باید مسوولیت خود را در مقطع زمانی معین در برابر مردم خود ادا کند. نیکپی : شما می گویید که هنرمند باید رسالتمند باشد؟ عابدی : بلی دقیق می فرمایید جناب نیکپی. هر کسیکه هنر و قلم را از رسالت جدا میداند در حقیقت اهداف سیاسی خود را عملی می سازد. نیکپی : عابدی صاحب کدام فلم تان بیشتر مود استقبال قرار گرفت و چطور؟ عابدی : همه فلم های را که من ساخته ام ، تماشاگران زیاد دارند. ولی فلم «طالبان» نه تنها همین اکنون شهرت خوبی دارد و من پیشبینی کرده ام که در آینده ام به علاقه مندان آن افزوده می شود. زیرا تا حال فرصت معرفی درست این فلم برای ما میسر نگردیده است. نیکپی : معلوم می شود که پر آوازه ترین فلم ساخته شما «ابر» ها است که حالا بنام «طالبان» یاد می شود. بیایید در باره این فلم کمی عمیق تر صحبت کنیم. خوب خواهد بود اگر بگویید که فلم «طالبان» چه خصوصیت ها و قابلیت ها دارد که تا این اندازه با استقبال گرم بیننده ها مواجه شده است؟ عابدی : مکررا به عرض میرسانم که هر اثری که بازگوکننده دردهای واقعی مردم ما باشد طبیعی است که هر انسان بطور کامل یا قسمی خود را در آن اثر می نگرد. داستان فلم ابر ها که در خارج افغانستان بنام فلم «طالبان» شهرت یافته ، برشی از یک مقطع زمانی سیاه و وحشت است که تاریخ بشریت نظیر آنرا کمتر دیده است. زمانیکه طالبان از کابل تا دریای آمو لشکر کشی می کنند ، آثار فرهنگی و ارزش های ملی ما زیر پاشنه های خونین آنها به خاک یکسان می شود و انسان های این مناطق به علایم قومی به کشتارگاه ها فرستاده می شوند ، اطفال یتیم می شوند و دهکده ها خالی از سکنه می شوند ، مکتب ها را به آتش می کشند یا به قرارگاه های جنگ تبدیل می کنند . این یک تراژیدی است که قصه فلم ابر ها بر اساس آن تهیه شده است. نمایش فلم طالبان در کانادا مورد استقبال گرم مردم قرار گرفت. زیرا عمده ترین مسایل حقوق بشر، کشتارجمعی ، ژینوسایت ، قتل اسرای جنگی ، زن ستیزی و مسایل زیاد حقوقی و سیاسی در اینفلم انعکاس داده شده است که بدون شک برای نهاد ها و مجامع کانادایی هم جالب و دلچسپ است. نیکپی: بر علاوه پیام روشن سیاسی ، علت های دیگر هم هست که موجب شهرت آن گردیده باشد؟ عابدی : فلم طالبان یا ابر ها از نقطه نظر هنری به معیار ها و ستندرد جهانی تهیه شده و زیبایی های خاص هنری در آن پرورده شده است. روح فلم با آراستن قشنگ صحنه های که مطابق میل تماشاگر باشد رونق یافته است. نیکپی: در فلم طالبان از شیوه و مکتب های ادبی و هنری استفاده معقول صورت گرفته است. مثلا سمبولیزم در این فلم جایش را دارد. دیده می شود که شما به سمبولیزم علاقه دارید و آنرا درک و هضم کرده اید. چه می شود .که در باره این مکتب و ژانر های دیگر هنری که در کار شما دیده می شود ، مختصرا توضیح بدهید. عابدی : از نظر من تاروپود یک فلم باید با زیبایی تنیده شود. زیرا سینما خود یک زیبایی است. حتی صحنه های دلخراش هم باید زیبا و هنرمندانه نشان داده شود. یک اصل را باید همیشه در نظر داشت که انسان ها زیبا پسند هستند. هر اثر سینمایی کوتاه یا دراز باید بشکل سالم رهبری شود. اگر دایرکتر فلم را از اول تا آخر رهبری معقول و منطقی کرده نتواند ، زشتی ها و ناهمواری های آنرا دیده نتواند و بر ساختار اثرش تسلط نیرومند نداشته باشد و ریالیزم ذوق و خواست کته گوری های تماشاگران را درک کرده نتواند ، بدون شک اثرش نیز ارزش هنری ندارد. من فکر می کنم دایرکتر تا حدی جامعه شناس باشد ، دانش و معلومات کافی در بخش های ادبیات و فلکلور داشته باشد. باید یادآور شوم که شرقی ها سمبول را جز زندگی شان میدانند. سینما نمی تواند جدا از سمبولیزم باشد. درک شما درست است آقای نیکپی ، من بسیاری از صحنه های فلم «ابرها» را با شالوده های این مکتب آرایش داده ام . نیکپی: بسیار عالی ، از جواب شما این نتیجه بدست می آید که استفاده از سمبولیزم ، ریالیزم ، استه تیک و همچنان استفاده از فلکلور ، ادب و جامعه شناسی دیگر بخش های علوم و فنون کار شما را رنگ و رونق اکادمیک داده است. موضوع مهم دیگر اینکه انتخاب آهنگ ها ، موسیقی، و کرکتر ها در فلم «طالبان» بسیار دقیق ، ماهرانه و روشن و حساب شده انجام شده است. این کار را تنها خود تان می کنید یا کسی باشما همکاری می کند؟ عابدی : اشعار ، موسیقی و کمپوز در فلم «ابرها» جدید است. هر آهنگ و نغمه را با تناسب درست با صحنه انتخاب کرده ایم . آهنگ جدایی که توسط امیرجان صبوری سروده شده، قرار بود که تا نشر و نمایش فلم در جای دیگر سروده نشود. اما متاسفانه آن آهنگ تا حال چند بار اجرا شده است. نیکپی : شما گاهی شعر هم می سرایید و داستان هم می نویسید و سینما گر هم هستید ، چقدر خوب که این همه استعداد و قابلیت و ظرفیت در یک شخص تمرکز یافته است. اگر یکی از نمونه های شعری تان را بخوانید و در باره داستان های تان چیزی بگویید، به خوانده های ما جالب خواهد بود. عابدی : بلی آقای نیکپی ، فکر می کنم انسان هر تخصص و مسلکی که داشته باشد ، نمی تواند بدون شعر ، موسیقی و زیبایی ها زندگی کند. من هم زمانی شعر می سرایم ، داستان کوتاه می نویسم و اکثر اوقاتم را در سناریو نویسی میگذرانم. باید دانست که شعر ، موسیقی و داستان با هنر سینما رابطه بسیار نزدیک دارد و سینما نمی تواند بدون این چیز ها وجود داشته باشد. به عقیده من زندگی بدون هنر ، شعر ، کتاب و مطالعه رنگ و بویی ندارد. من به این باور هستم. اینک مطابق خواهش شما یکی از نمونه های شعرم را به مناسبت حلول عید سروده ام به شما می خوانم اگر لازم دانستید نشر کنید: فریاد آواره چسان سوی هلالت بنگرم من که دور از آشیان و کشورم من سروری نیست بهر قلب پردرد حلول عید را ناباورم من درین هجرتسرا جان و تنم سوخت میان شعله های اخگرم من ببارم از دو دیده اشک حسرت شب عید در میان بسترم من چنان فریاد دارم در شب عید که گوش کهکشان را می درم من صدای خامة صدیق تلخ است به قلب آسمان درد آورم من از داستان های که به یاد دارم بنام های : مادر، زن و یتیم است که سال های قبل در مطبوعات کابل نشر شده اند. نیکپی : صحنه های فلم «طالبان» ترکیب نبوغ آمیزی از جنگ صلح ، خانواده ، تجارت است ، که آنرا از تقلید ها و تاثیرات فلم های خارجی متمایز می سازد. آیا همه فلم های تان این خصوصیت را دارند ؟ عابدی : هر دایرکتر و فلمساز باید شیوه خاص خود را داشته باشد. من هم کوشش کرده ام که روش خود را داشته باشم. همچنان می خواهم که سینمای افغانستان دارای روش متفاوت از کشور های دیگر باشد. دنباله رویی و تقلید از سیمناهای دیگر کشور ها ضرور نیست و لزوم ندارد. فرهنگ غنی ، خصوصیت های بزرگ ملی و موضوعات بسیار انباشته شدة سینمایی در وطن برای داشتن یک سینمای مستقل ملی کافی است. در صورتیکه سینماگران ما از فلم های خارجی الهام بگیرند ، در آنصورت مورد پذیرش مردم واقع نمی شوند. من طرفدار یک سینمای نیرومند ملی که در عرصه بین المللی جایگاه مناسب خود را داشته باشد ، هستم که بتواند با رقابت مثبت فعالیت نماید. نیکپی: آقای عابدی ، از اصل موضوع دور نشویم ، چه تفاوتی میان فلم های شما و فلم های هندی از نظر پیام ، اهداف و استفاده از ژانر ها و وغیره موجود است. عابدی : فلم های من نظر به سوژه و هدف های مشخص و پیام مهای انسانی که دارد از فلم های کشور های دیگر تفاوت دارد. زیرا در این فلم ها ویژه گی های عمیق ملی ، محلی و مردمی در نظر گرفته شده است. نیکپی : یک موضوع مهم و دقیق دیگر را فراموش نکنیم. اینکه شما فلم می سازید و با نمایش آن بالای انسان ها و جامعه تاثیر می اندازید. اگر بگوید که این فلم و جامعه چه تاثیری بالای شما دارد؟ عابدی : استقبال گرم مردم از آفریده های هنری من الهام دهنده کار بعدی من نیز می باشند. واکنش مردم در مقابل کار هنری ام ولو اگر در مخالفت با من هم باشد برای من آموزنده است. تداوم این دوران رابطه بین من ، هنرم و مردم را تکمیل می نماید که بدون آن کار هنری ناممکن است. نیکپی : به ادامه سوال قبلی می خواهم بگویم که همانطوریکه فلم های شما طرفداران زیاد دارد ، بدون شک مخالفین هم . از جمله مخالفت در مقابل فلم «طالبان» بسیار مشهود است. چه گفتنی هایی در این مورد دارید؟ عابدی : من در فلم «ابر ها» بر بنای یک واقعیت تاریخی تکیه کرده ام که جنایات بی نظیر در آن انعکاس دارد. این کار نمی تواند بدون مخالفت بوده باشد. همانطوریکه از ساختن فلم «عصیان» از لشکرکشی اتحاد شوروی در افغانستان حکایه میکرد ، طرافداران رژیم شوروی مخالفت شدید در برابر من اتخاذ نموده و تبلیغات گوناگون را علیه من به راه انداختند. واضح است که واکنش با فلم «طالبان» هواخواهان طالبان و ملاعمر در این جا و آنجا توطئه های چیده و در آینده هم آرام نخواهند نشست. اما من هراسی ندارم. من به بصفت یک سینماگر ملی رسالت خویش را در برابر مردم خود انجام میدهم و در آینده ام چنین فلم هایی را خواهم ساخت. نیکپی : مخالفت های در مقابل کار شما انفرادی است ، گروهی ، نهادی . اگر آنرا تشریح کنید ، بسیار دلچسپ خواهد بود. عابدی : اکثر مخالفت های تبلیغاتی علیه کار هنری من بخصوص در مخالفت در فلم «طالبان» به نظر می رسد که گاهی در کردار و برخورد نهاد ها و تنطیم ها مشاهده می شود. ولی تا اکنون هیچ نوع اقدام گروهی و کتلوی در مخالفت به کار هنری من دیده نشده است. زیرا هواخواهان و علاقه مندان من در جامعه زیاد است که متعصبین نمی توانند مخالفت شان را ابراز کنند. نیکپی : آقای عابدی برمیگردیم به جوانب دیگر موضوع . آمادگی ، ایجاد و نمایش یک فلم ولو اگر کوچک هم باشد کار بسیار دشوار است. ساختن فلم «طالبان» که در آن نیروی زیاد تخنیکی ، بشری و فکری بکار برده شده ، ایجاب مصارف زیاد را می کند. در این مورد چه می گویید؟ عابدی : در ساختن این فلم نیروی ملی و مردمی بشکل داوطلبانه برای من زیاد مفید بوده که مصارف آنرا به حد اقل رسانیده است. اگر فلم سازان دیگر در جمع آوری مردم ، انتقال و جابجایی آنها پول مصرف می کنند ، ولی در فلم «طالبان» این کار از طرف مردم رضاکار انجام شده است. مردم با شور و شوق تمام در این پروسه سهیم می شدند. نیکپی : دولت افغانستان در ساختن فلم های تان چه نقش داشت ، آیا از همکاری وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان بهره مند شده اید؟ عابدی : دولت کنونی افغانستان در باره همه عرصه های فرهنگ و منجمله سینما و فلم بکلی نمی اندیشد. فعالیت های فرهنگی دولت زیر تاثیر رقابت های ناسالم گروهی و سیاسی قرار گرفته و فرصتیبرای رشد هنر و فرهنگ ندارد. متاسفانه دولت نه تنها خود در این زمینه کار نمی کند، بلکه از سینماگران مستقل هم حمایت نمی کند . فلم های که توسط افراد مستقل تهیه میگردد ، مصوون نیست و زمینه های چپاول آن مساعد است .
نیکپی : فلم «طالبان» که بیانگر همه مصیبت های جنگ از جمله مهاجرت است، نمی توانست بدون استفاده از مرز تکمیل گردد. هماهنگی این کار برای شما مشکل نبود؟ عابدی : کشور همسایه ازبکستان امضا کرده بودم که آنها شرایط استفاده از مرز و خارج از آنرا برای من مساعد ساختند. باید متذکر شد که قسمت بیشتر فلم در داخل کشور و تنها چند صحنه آن در مرز و خارج از آن تهیه شده است که مصارف زیاد ندارد. نیکپی : عابدی صاحب ، برمیگردیم به نمایش فلم «طالبان» در کانادا. این فلم تا حال چند بار در کانادا و به کدام سطح نمایش داده شده است و انعکاسات آن از طرف جامعه غیر افغان ، محافل هنری ، فرهنگی و دولتی کانادا چطور بوده است؟ عابدی : فلم «طالبان» بار نخست به ابتکار اتحادیه تورک تباران و همکاری هاشم خان رحمتی داکتر بسم الله دایی در شهر «گوالف» به نمایش گذاشته شد . بار دوم در سینمای وبساست شهر تورنتو که عده ی زیاد مردم اعم از جامعه افغان و کانادایی در آن حضور داشتند. بار سوم قرار درخواست کالج «مرگرنو» ، در تالار سینمایی آن کالج نمایش داده شد که مورد استقبال گرم شاگردان و استادان قرار گرفت. بار چهارم به ابتکار انجمن فرهنگی و اجتماعی افغان های مقیم کیوبک و به همکاری برهان شیرزاد و نورمحمد نظری در سینمای .... شهر بروسارد کیوبک به نمایش گذاشته شد که با استقبال گرم مردم روبرو شد. انعکاسات نمایش ها نه تنها از جانب جامعه افغان ، بلکه از طرف کانادایی ها بسیار چشمگیر است. نیکپی : نهاد های افغان و کانادا چه موضع گیری را در نمایش فلم اختیار کردند. آیا از همکاری های آنها بهره مند شده اید و یا کسی به وعده همکاری داده است یا خیر؟ عابدی : بلی در نمایش فلم «طالبان» جامعه افغان در کانادا و کانادایی ها به ما همکاری کرده اند که به گونه مثال از همکاری نهاد ها و مراجع ذیل قدردانی می نمایم : 1- اداره فاکولته «مرگرنو» 2- اتحادیه تورک تباران افغانستان در شهر «گوالف» 3- ماهنامه اندیشه نو 4- عبدالناصر جان از همه افراد و نهاد های که به نحوی با ما همکاری کرده اند صمیمانه تشکر می کنم. نیکپی : چه می شود که دره باره کمبودی های فلم «طالبان» حرفی چند داشته باشیم؟ از آنجاییکه فلم «طالبان» تماشاگران خارجی دارد ، بهتر خواهد بود اگر به انگلیسی دوبله میشد. آیا این ضرورت را درک کرده اید و اقدامی رویدست دارید؟ عابدی : بلی ، همین اکنون ترجمه دقیق و مکمل انگلیسی داستان فلم را در دست داریم که در نمایش آینده از آن استفاده می کنیم. ولی در باره دوبله آن به زبان انگلیسی در آینده تصمیم خواهیم گرفت. اگر افراد ذیعلاقه و نهاد های فرهنگی داوطلب در زمینه با ما همکاری کنند ، خوش می شویم . (.......) نیکپی : اگر از کمبودی های کوچک و تخنیکی بگذریم ، یک کمبود اصولی و اساسی در فلم موجود است که رنج و مصیبت همه قربانیان وحشت طالبی در فلم انعکاس داده نشده است. در کار بعدی تان آنرا در نظر دارید؟ عابدی : «فلم ابر ها « یا «طالبان»بازتاب جامع از یک فاجعه است که قربانی آن مردم افغانستان است. ما از امکانات دست داشته استفاده کرده این فاجعه را انعکاس دادیم. ما فرصت کافی برای ادامه این کار داریم . اگر دیده باشید این هنوز بخش اول فلم «طالبان» است. هرگاه افراد ، نهاد ها ، متشبثین خصوصی و هر کسیکه امکانات مادی و فکری ادامه بخش دوم یا سوم فلم را داشته باشند ، هنر من در خدمت آنهاست و در هر گوشه یی از افغانستان که ممکن باشد این فلم را ادامه میدهیم. فاجعه طالبان آنقدر عمیق و وسیع است که هزاران فلم نمی تواند همه آنها را بازگو نماید. من سوژه های زیادی دارم که نمی خواهم آنها را افشا کنم ، ولی بالای سناریو های احتمالی ادامه فلم «طالبان» نیز کار می کنم. هرگاه ذوات ذکر شده در فوق بخواهند با حوادث مشخص ، انعکاس گر کامل قربانیان آفت طالبی باشند، من آماده و شایق همکاری با آنها هستم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 1:8 توسط داکتر نیکپی ، جمیله ثنا و مرتضی ثنا |
|
|
مصاحبه : ثنا نیکپی با مقدمه یی از سلطان علی شنبلی
پاسداران میراث کهن مصاحبه با حسین رحیمی (نقاش ورزیده و مسوول بخش امریکای شمالی کانون هنر ی کوشانی)
اینکه میگویند تمدن بشری برپایه های نیرومند فرهنگ و هنر استوار است، یک واقعیتی است انکارناپذیر. تمدن را مجموعۀ دست آوردهای مادی و معنوی بشر در یک منطقه، کشور یا عصر معین، یا حالت پیشرفته و سازمان یافتۀ فکری و فرهنگی هرجامعه که نشان آن پیشرفت در علم و هنر و ظهور نهادهای اجتماعی و سیاسی است، تعریف کرده اند. یعنی فرهنگ و هنر پدیده های است که تمام دست آوردهای مادی و معنوی بشر را در خود نهفته دارد. پیشرفت مدنیت را بر مبنای پدید آوردن آثار هنری و فرهنگی آن می توان مورد ارزیابی و پژوهش قرار داد.عجایب اهرام بزرگ مصر، تمثال و تندیس های عظیم بودا ها در بامیان، دیوار بزرگ چند صد کیلومتری در چین و ده ها نمونه عجایب دیگر که به دستان ظریف و هنر آفرین هنرمندان آن خطه ها ایجاد و ساخته شده و پس از سپری شدن سده ها همچنان سمبول و نمونه تمدن پبشرفته آن کشورها به حساب رفته، تعجب آور و شگفتی بر انگیز اند. در کشور عزیزما افغانستان هیکل های بزرگ بوداهای بامیان که یکی از عجایب هفتگانه جهان بشمار میرود، توسط سرپنجۀ طلایی هنرمندان بامیانی در جدار کوه صخره ای بنا شده، سالهای متوالی را در بر گرفته تا به پایۀ اکمال رسیده است. نه تنها ساختار مجسمه های بودا در دل کوه، ساحتمان و ایجاد صد ها مغاره و سموچ، برای بودوباش راهبان و زایران بودایی که همه در دل کوه کندن کاری و تزئین وگچ کاری شده و همچنان رسامی ها و میناتوریهای بی شماری در دیوارها و سقف های گچ کاری شده، منقوش گردیده که حیرت، تحسین و تعجب همه را بر می انگیزد. به خصوص میناتوری های که برای زینت طاقها و رواق های چهاراطراف بوداها با ظرافت وهنرمندی خاصی رسامی گردیده که در تصور نمی گنجد.وقتی میتوان به عظمت و شکوهمندی این کار کرد بی نظیر هنری به خوبی پی برد که بوداها و سایر آثارتاریخی و باستانی بامیان را از نزدیک نظاره کرد و به شکوهمندی و بزرگی آن مُهر تایید گذاشت. به ویژه هنرمندان رسامی که با عشق و علاقه و با ابتدایی ترین وسایل، چگونه موفق شده اند که سالهای متمادی بارنگها و مویک ها در آن ارتفاع 56 متری با حوصله مندی و بردوباری آثار آن چنان سترگ و جاویدانی خلق نمایند. با این درآمد کوتاه، باید اضافه کرد که ما به ارزش واهمیت کار کردهای فرهنگی و هنری که نیاکان و اجداد ما، برای ما به یادگار گذاشته، وقتی می توانیم بخوبی پی ببریم که از نزدیک آن را مشاهده، نقد و ارزیابی کنیم و با چشمان خریدار تمام ظرافت ها، باریکی ها و خم و پیچ هنری آن را به دقت نگاه کنیم و به عمق کارهای هنری آن واقف شویم. با اینکه از مجسمه ها و پیکره ها، نقاشی ها و میناتوری های چهار اطراف بوداها آثار بجا نمانده است، ولی تمام آن آثار گرانبها در ورقهای زرین تاریخ درج است و هیچ نیروی قادر نیست تا آن را از حافظه ماندگار تاریخ ها بزدایند. در گفت و شنودی که در زیر از نظر شما گزارش خواهد یافت، کار کردهای هنری اشخاصی را معرفی میداریم که در جمع هنرمندان سرشناسف، کانون فرهنگی و هنری را پایه گذاری کرده اند که احیا و زنده کردن مفاخر تاریخی در راس کار آن قرار دارد. رسام نقش آفرین که با سرانگشتان سحرآمیزش، جادو میکند، محمد حسین رحیمی است. نقش پای روزگار،زندگی مشقت بار، آوارگی و مهاجرت در غربت و پیری زود رس، در شقیقه های ماش و برنجش بخوبی هویدا و نمایان است. سختی ها، جور و ظلم و ستم سه دهه بحران و کشمکش، حکمرانی متزلزل دولتمردان نا بخرد و تنظیم زده، کوچ و مهاجرت اجباری از یک گوشهه گوشۀ دیگر جهان به هیچ وجه لبخند امید و آرزو را از لبان متبسم وی نه زدوده است. او به آینده با خوش بینی و امیدواری می نگرد. اقای رحیمی و همقطاران و همکاران خردمندش تعهد سپرده اند که در کانون هنر کوشانی که ده ها عضو در سراسر جهان دارند، برای احیا و زنده نگهداشتن افتخارات فرهنگی و هنری مردم هزاره که استبداد به سرکوب و اختناق، توهین و تحقیر آن سالها مبادرت ورزیده ، همت گماشته اند. ده ها هنرمند نقاش و رسام برجسته اعضای کانون که در ده ها نمایشگاه های بین المللی فعالانه سهم گرفته، به جایگاه و مقام بلندی دسترسی پیدا کرده اند. ده ها جوایز، القاب، پاداش و انعام، تحسین نامه ها، بدست آوردن عضویت های نمایشگاه های بین المللی، قرار دادن اثار رسامی شدۀ اعضای کانون از مناظر و مفاخر افغانستان درآن نمایشگاه ها، از فعالیت های برجسته این کانون شناخته شده هنری است. عجیب تر ازهمه، کانون فرهنگی کوشانی ها که در سطح جهانی شناخته شده و معروف است.و سوابق طولانی کار و فعالیت هنری در کویته پاکستان که هسته کانون نیز در آن جا گذاشته شده است، دارد. ولی از طرف دولت افغانستان مجوز فعالیت رسمی را گرفته نتوانسته اند. بدبختانه هیچگونه دلایل قناعت بخش هم از طرف مقامات در این ارتباط ارائه نگردیده است. نشرات و تبلیغات سرکاری و درباری تلاش و ادعا دارند که گویا مردم افغانستان علاقمندی به بازگشت و بازسازی کشور ندارند، ترجیح میدهند که در خارج از کشور بسر برده، وطن را بباد فراموشی بسپارند. ولی وقتی یک کانون فعال هنری که صدها نفر هنرمند برجسته در ان عضویت دارند و ده ها سال سابقه فعالیت هنری در خارج از کشور، بدون کدام دلایل قانع کننده و قانونی از شناخت آن سرباز میزنند، که جای تاسف و تاثر فراوان است. درحالیکه کارهای هنری و فرهنگی ارتباط به سیاست و سیاست بازی ندارد. هنر رسامی و نقاشی که عمر طولانی به پیمانه عمر انسان دارد . نخستین نشانۀ ان کندن کاری و حک کردن رسم حیوانات وحشی و شکاری در روی سنگها است. اینگونه رسامی در صدها نقطۀ سنگی کشور موجود است. آوانیکه انسان با استفاده از رنگ و رنگ آمیزی پی بردند، این هنر مرغوب و دلکش گامی بسوی رشد و ترقی برداشت و به تدریج جایگاه واقعی خویش را باز یافت. در سده های پسین این هنر به پیشرفت های بزرگی نایل گردید. بزرگترین هنرمندان این عرصۀ نامهای شان را درج تاریخ نمودند.. به هرصورت هنگامی به منزل نشیمن استاد حسین رحیمی داخل می شوی، گویا به نگارستان رنگینی گام می گذاری که در و دیوار آن مملو از نصب تابلوهای رسامی شده است. بیشترین تابلو ها و تصویر ها صبغۀ تاریخی دارد.این امر نشان دهنده آن است که بیشترین توجه و دلبستگی هنرمندان کانون کوشانی ها به احیا و زنده نگهداشتن مفاخر تاریخی و ملی است. مضمون عمده دیگر رسامی ها بوداهای معدوم شده بامیان، توسط گروه بی فرهنگ طالبان است. تصویر تابلوها و نقاشی ها چنان ریالستیک وواقعگرا هستند که در وهلۀ اول اگر بدقت نگرسته نشود، تشخیص آن از تصویر عکاسی شده دشوار به نظر میرسد. رسمهای که به سبک رومانتیک به تصویر کشیده شده، تخیل و اندیشۀ هنر مندی، بیشتر دران نمایان و دخیل است. با اینکه انقلاب تکنالوژِی و به میان آمدن کامره های دیجیتال و حتی پبشرفته تر از آن به بازار عرضه گردیده ولی این امر به هیچ وجه موجب آن نگردیده که آسیبی به اهمیت و ارزش رسامی و نقاشی وارد کند. در میان رسامی ها چند تابلوی خود نمای میکند که شاهکار هنری به حساب میروند. انتخاب رنگها، ترکیب رنگها، زاویه دیدگاها و مناظر و مضمون ها همه استادانه و ماهرانه صورت گرفته که ورزیدگی و خلاقیت رسامان را نشان میدهد. رسامی های موجود منزل استاد رحیمی که شکل یک نمایشگاه و یا گالری رسامی را دارد، در مجموع کار کردگی عده ای از هنرمندان این عرصه را به نمایش میگذارد، و هم در برخی نمایشگاه های داخل کانادا نیز در معرض تماشا قرار داده شده است که واقعا مورد پسند و تحسین هنردوستان قرار گرفته که باعث دلگرمی و پشتکار بیشتر هنرمندان موصوف گردیده است. آقای رحیمی با جبین کشاده و پیشانی باز و لبخند دایمی که عادت همیشگی شان است از ما با چای معطر و میوه خشک پذیرایی کرد، در دیدار نخستین تماشای رسامی ها و عکاسی ها، مارا چنان مجذوب و مبهوت ساخت که چای و میوه خشک را از یاد بردیم. مشارالیه با حوصله مندی تابلوهای رسامی شدۀ هنرمندان مختلف را معرفی نمود، مضمون واندیشۀ رسامی ها را تشریح و توضیح نمود. وقتی به ظرافت های تابلوهای رسامی شده به نظر خریدار می نگری، آنگاه است که به عظمت و ارزش کارهای هنرمندان کانون فرهنگی کوشانی ها به خوبی پی میبری. تابلو ها و تصاویر همه دیدنی است، نه تشریح کردنی...کار کردها افتخار آفرین، ماندگار، پایدار و جاویدانه اند. هنرمندان گرامی! دستان تان درد نکند. توجه شما را به ماحصل مصاحبه ی که توسط داکتر ثنا نیکپی اجرا شده است، معطوف میداریم. سوال: آقای رحیمی ، اگر مختصرا در باره خود و کار های تان به خواننده های اندیشه نو معلومات بدهید ، ممنون خواهیم شد. جواب: اجازه دهید از جانب خود و به نمایندگی از کانون هنری کوشانی از همه فرهنگیان ، هنرمندان و هنر دوستان وطن عزیز از هیات تحریر اندیشه نو اظهار سپاس نمایم که زمینه چنین یک گفت و شنود را مساعد کردند. در جواب سوال تان عرض نمایم که من در مالستان سرزمین باستان غزنه بدنیا آمدم و بعدا به کابل مسکن گزین شدم. بعد از حوادث خونبار غرب کابل یکجا با خانواده ام مجبور به ترک وطن شده در هزاره تاون کویته پاکستان اقامت اختیار کردم. کار های هنری ، از جمله ذوق نقاشی از کودکی در روح و روانم موجود بود . اما در کویته کار منظم و سیسماتیک هنری را آغاز کردم. سوال : مشوق شما در این راه کی بود؟ بعد از تخریب و نابودی آثار هنری در افغانستان ، تصمیم گرفتم با دست اندرکاران هنرکده غلغله که قبلا توسط استاد حسن علی هاتف در سال 1995 ایجاد گردیده بود ، همکاری را آغاز کردم. آقای هاتف از استادان معروف است که بیش از 23 سال مشغول فعالیت های هنری در افغانستان ، ایران و پاکستان است. سوال: شما از هنرکنده غلغله نام بردید. اگر در این باره معلومات بیشتر بدهید ، ممنون می شویم. جواب: غلغله نخستین نهادی بود که در سال 1995 در کویته پاکستان ایجاد گردید که استاد هاتف در راس ان قرار داشت. بعدا هنرکده غلغله را بنام هنرستان شامامه نامگذاری کردیم و در پهلوی هنرستان شامامه نهاد جدیدی بنام «هنرستان هزاره کوشانی» ایجاد گردید که در راس آن استاد سعادت علی قرار داشت. سوال : نهادینه سازی فعالیت های هنری تان چه انگیزه داشت و گستردگی و موثریت آن تا چه احد بود؟ جواب: زمانیکه ما مجبور به ترک کابل می شدیم ، نابودی و نابودگری گروه های هنرستیز را که موجب تلفات سنگین انسانی و فرهنگی می شد به چشم سر مشاهده کردیم. واضح است که تلافی ضایعات انسانی ناممکن است و ما به تلافی ضایعات هنری پرداختیم. بالاخره هرگاه کسانی که تاریخ و فرهنگ ما را نابود می سازند ، کسانیاشند که آنرا احیا کنند . این بود انگیزه اصلی نهادینه سازی فعالیت های هنری ما در خارج از کشور. در جواب بخش دوم سوال شما که در باره موثریت و گستردگی نهاد های هنری باشد ، به عرض رسانیده ی شود که تا سال های 2002 از هنرکده غلغله ، هنرکده سعیدی و فاین آرت که سه نهاد همجوار بوندد،9 نهاد هنری بوجود آمد که به فعالیت های موثر و گسترده مبادرت ورزیدند. لازم میدانم که از این نهاد ها نام ببرم: .هنرستان هزاره های کوشانی 2.هنرستان بامیان باستان 3. هنرستان شامامه 4. هنرستان البیرونی 5. هنرکده استاد سعیدی 6. هنرکده بلخی 7. هنرکده دانش کمال 8. ویژن آرت لاین 9. فاین آرت سوال: پس هنرکده «غلغله» تجزیه شد ، یا چطور؟ جواب: نه خیر ، برعکس ، فارغان هنرکده هر کدام مکتب های مستقل را ایجاد کردند و هنرکده غلغله به هنرکده ها تبدیل شد. خوشبختانه در سال 2002 همه هنرکده ها با هم یکجا شدند و «کانون هنری کوشانی» را ایجاد کردند.شورای مرکزی این کانون متشکل از 30 نفر است که در کشور های مختلف جهان فعالیت می کنند. سوال: می توانید اعضای شورای مرکزی کانون را معرفی کنید؟ جواب: به کمال میل. اعضای شورای ما قرار ذیل اند: 1.حسن علی هاتف رییس 2.سلمان علی ارزگانی سابق رییس انجمن خوشنویسان 3. سعادت علی هزاره 4. خادم علی 5. سعیدی 6. لطف الله لطفی 7.جاوید کریمی 8.نعمان ساحل 9.شاه عبدالله 10. احمد جمیل 11. عبدالله فخری 12. نعمت یما 13.محمد ضیا ... 14.نوروزعلی 15. میلاد 16. غلام علی دانش کمال 17. عبدلولی 18. علی باتور نماینده کانون در نیوریلند 19.ولی 20.شجاع کوشانی 21. عبذالرزاق نجیبی 22.موسی هزاره نماینده کانون در ونیپک – کانادا 23. همایون وفاجو نماینده کانون در انگلستان 24. حیات الله هزاره نماینده کانون در آسترالیا 25. ذکریا 26. ذکیه 27 . حسین رحیمی نماینده کانون در امریکای شمالی 28. میرزایی 29.حسین رضایی نماینده کانون در ایران 30. اشفاق سوال : در چند مملکت فعالیت دارید؟ جواب: ما در کانادا، افغانستان، نیوزیلاند، پاکستان ، ایران ، انگلستان و آسترالیا فعالیت می کنیم. ضما باید یادآور شوم ه کانون هنری کوشانی دارای موزیم هنری در مرکز مسابقه بین المللی ((River of words که در امریکا مرکزیت دارد ، میباشد. قرار است دو تن از اعضای شورای مرکزی هر یک حیات الله و سعادت علی هزاره که از جانب مرکز مسابقات جهانی دعوت شده اند ، عازم آنجا شوند. سوال: آقای رحیمی ، جالب خواهد بود که از کار های هنری و نهادی تان در افغانستان چیز هایی بگویید. جواب: متاسفانه در اجرای کار های هنری در افغانستان با بیشترین مشکلات روبرو بوده ایم. مثلا : در سال های 2005 و 2006 استاد حسن علی هاتف سفر هایی در کابل داشت تا کانون را ثبت و راجستر کند. کار ثبت کانون در کابل با کارشکنی کارمندان «فرهنگی» دولت روبرو گردیده و کانون راجستر نشد. سوال : علت این کار شکنی در چه بود؟ جواب: آقای نیکپی ، اجازه دهید که من از شما بپرسم که چرا مجسمه های بودای بامیان از طرف حکومت بر سر اقتدار تخریب گردید. موانع در برابر فعالیت های فرهنگی ما نیز همین انگیزه را دارد. بدون شک اندیشه های طالبی در حکومت کنونی ریشه های عمیق دارد و روز به روز ریشه های آن عمیق تر می شود. هنرستیزی خصلت گروه 8/SPAN>های ظلمانی است که در ساختار و تار و بود دولت کنونی تنیده شده است. دولتیکه از نقاشی می ترسد ، بدون شک همان خصلت را بخود حفظ کرده است که طالبان از موجودیت مجسمه در هراس بودند. سوال: آقای رحیمی ، خوب می شود ، اگر در باره نمایشات و نمایشگاه های هنری کانون معلومات بدهید. جواب: کانون هنری کوشانی تا حال 15 نمایش هنری در پاکستان و کانادا انجام داده است . سوال: در افغانستان هم نمایشگاه و یا کدام فعالیتی هنری داشتید؟ جواب: همانطوریکه قبلا گفته شد ، حکومت افغانستان کانون هنری ما را رسمیت نداد . نمایشات ما نیز به همین دلیل صورت نگرفته است. قابل یادآوری میدانم که پرستیژ جهانی کانون هنر کوشانی تنگ نظری های مسوولین به اصطلاح فرهنگ را برانگیخته و از فعالیت آن در افغانستان عمدا جلوگیری می شود. سوال: برخورد نهاد های اجتماعی مانند اتحادیه ها و موسسات خیریه ، تجاری و مذهبی جامعه مهاجر افغان با شما چطور بوده ، آیا گاهی مورد نوازش ، تشویق و همکاری آنها قرار گرفته اید. جواب: به نظر من نهاد های افغان در کانادا کاپی بالمثل دولت افغانستان است که بر اساس ضابطه های اجتماعی نیازمندی های صنفی و مدنی ایجاد شده اند . از طرف کسانیکه ایجاد شده به رسم و اشاره آنها فعالیت می کنند. به همین دلیل است که ما کوچکترین همکاری را از آنها ندیده ایم و این امید را هم نداریم. نسوال : آیا نهاد های افغان از آثار نقاشی شما در نمایشات شان استفاده کرده اند ؟ جواب: تا حال ما موفق شدیم که نمایشگاه های را در یکی از جشن های اسماعیلی در کنونشن سنتر داشته باشیم که بسیار با شکوه بود. همچنان در محفل یادوبود مولانا جلال الدین بلخی که از طرف انجمن اجتماعی و فرهنگی افغان های کیوبک برگزار شده بود ، در پولی سنتر به مناسبت سال نو ، در خانه علم و فرهنگ جاپانی های مقیم کانادا ، در دوازدهمین سالگرد شهید مزاری در جامعه اسلامی امکان نمایش آثار ما میسر گردیده است. ولی نهادهای جامعه افغان در تورنتو نه به ما و نه به اثار هنری ما علاقه مندی نشان نداده اند. در بعضی مواقع ما از نهاد های افغان چنین برداشت داریم که آنها ظرفیت و گنجایش هنر ما ندارند. سوال: آقای رحیمی ، اگر از نمایشگاه ها بگذریم و در باره دیگر دستاورد ها و کارکرد های کانون به خواننده های اندیشه نو معلومات دهید دلچسپ خواهد بود. جواب: ما در مسابقات بین المللی اشتراک کرده ایم که دستاورد های چشمگیری نصیب ما شده است. مثلا : در سال 2002 در مسابقات بین المللی هنر های زیبا بنام (River of words ) در امریکا ، دو عضو کانون مقام های هنری را کمایی کردند. در سال 2003 یعنی یک سال بعد همین مسابقات که در آن 12 هزار اشتراک کننده از سراسر جهان بود ، 14 عضو کانون هنر کوشانی مقام های هنری را بدست آوردند. در سال 2003 در مسابقه بین المللی اسرا ( ) در پاکستان کانون هنر کوشانی مقام های اول ، دوم و سوم رااز ان خود کردند. گرچه تنظیم کننده پاکستانی نمی خواستند اعضای کانون هنر کوشانی در این مسابقه اشتراک داشته باشند . زیرا میدانستند که برنده حتمی مسابقه ما هستیم. بعد از ختم مسابقه وزیر تعلیمات پاکستان در یک نتیجه گیری مایوسانه گفت: (مهاجران افغان بدون هر نوع امکانات و پشتیبانی در مسابقه برنده شدند و هنرمندان پاکستانی که امکانات زیاد دارند و از حمایت دولت برخوردارند نتوانستند با افغان های مهاجر مقابله نمایند.) به عقیده من این یک دستاود نه تنها هنری بلکه سیاسی نیز است. در مسابقه رسامی بین المللی امریکا در سال 2004 ،12 عضو کانون در میان 15 هزار اشتراک کننده جوایز هنری را کمایی کردند و در جدول فینالیست های جهان قرار گرفتند. در سال 2005 در مسابقات امریکا ، کانون هنری کوشانی مقام اول را بدست آورد و 3 نفر عضو کانون شامل لست فینالیست ها شدند. یک سال بعد یعنی 2005 بعد مسابقات استرالیا کانون ما در میان 4500 استراک کننده باز هم مقام اول را بدست آورد. سوال: آقای رحیمی ، دستاورد های چشمگیر و کمیت کار های هنری تان در خور تحسین است. بیاییم خواننده های اندیشه نو را با کیفیت کار های تان آشنا بسازیم. گرچه آقای شنبلی در مقدمه این مصاحبه در این باره معلومات مفیدی را ارایه کرده اند ، رویهمرفته بیان این موضوع از زبان خود تان به دلچسپی آن می افزاید. قراریکه می بینم یکی از پورتریت های که مقابل ما قرار دارد ، از مکتب هنری ابسترکسیانیزم کار گرفته شده است. شما دیگر از کدام شیوه ها و مکتب ها استفاده کرده اید؟ جواب:ریالیزم در نقاشی یک اصل است و شیوه های دیگر نیز به شاگردان شرح و به آنها انگیزه داده می شود. اما استعداد ها مختلف است و هر کس راه خود را می گشاید. البته کانون در تلاش است که علاوه بر حفظ و حراست از سبک های قدیم شیوه ، ژانر ها و مکتب های جدید را در نظر بگیرند. چنانچه شما خود شاهد طرح های جدید و فلسفی بعضی آثار نقاشان کانون هنری کوشانی هستید. سوال: دو سال قبل اندیشه نو گزارشی را که به استفاده ار مواد سایت های انترنیتی تهیه کرده بود، در باره کار خادم علی که مجسمه های بودای بامیان را ترسیم نموده بود ، نشر کرد. آثار خادم عمق بیشتر مکتب های نقاشی را نشان میداد. این خاصیت تنها مربوط شخص خادم علی است یا مربوط به کانون هنر کوشانی؟ در حالیکه نام خادم علی در جدول اعضای شورای مرکزی کانون موجود می باشد. جواب: کار های آقای خادم علی شهکار بینظیر است که از افکار مترقی و شگفت انگیر او برخاسته است. در حالیکه آقای خادم علی قبل از رفتن به دانشکده هنر های زیبای لاهور حدود چهار سال شاگرد استاد هاتف بود. سوال: تلفیق اندیشه های فلسفی آیین بودایی و اسلام بگونه معجزه آسا در آثار خادم علی جا داده شده که مبصرین غربی در مقایسه با تنگنظری های موجود در افغانستان آنرا «بدعت» خوانده اند. شما در این مورد چه نظر دارید؟ جواب:مجسمه ها بودا پرداخته دست هزاران هنرمند و هنر دوست دوره تمدن شکوهمند کوشانی است. انسان دوستی و متمدن بودن نیاکان ما کوشانی ها باعث گردید که جاده بین المللی ابریشم بوجود آید و بامیان باستان به مرکز مدنیت و گفتگوی تمدن ها تبدیل شود. ارزش تمدنی بامیان باستان و شهکار هنری آن حسادت های تنگنظران منطقه یی و فرامنطقه یی را برانگیخت و آنها در صدد نابودی آن شدند. زیرا آنها میترسیدند که مبادا این سرزمین هویت و شکوهمندی دوباره بدست آورد. به جواب دقیق سوال تان باید گفت که حسودان تخریبگر اگر داخلی باشند یا حامیان خارجی شان ، هر نوع تجدد و نو انگاری را «بدعت» می خوانند تا با استفاده از این حربه جلو ترقی و پیشرفت را بگیرند. به نظر من «بدعت» خواندن کار عمیقا فلسفی خادم علی، پوچ و بیهوده است. سوال:خادم علی عضو شورای مرکزی کانون هنر کوشانی در سال 2005 در جواب خبرنگاران غربی گفته بود که : (بودا برای من هويت گذشته ام به حساب می آيد. بنابراين وقتی ديگران برای تخريب بودا يعنی هويتم بر می آيند، بايد کسی برای جاودانگی آن بکوشد.) آیا شما با خادم علی موافق هستید؟ جواب: من یکی از طرفداران جدی این نظر هستم و آقای خادم علی حرف های دل مرا بیان کرده است. سوال: جناب رحیمی برمیگردیم به فعالیت های هنری شما. دیده می شود که اکثر آثار نقاشی شما که در این جا موجود اند ، توسط فرزندان شما کار شده ، از اینکه توانسته اید این میراث گرانبها را تداوم دهید به شما تبریک می گویم . اگر معلوماتی در باره ارجمندان و کار هنری آنها ارایه کنید به خواننده های اندیشه نو دلچسپ خواهد بود. جواب: البته متشکرم. از این تابلو ها که از کارکرد های خودم و فرزندانم ذکریا و شعیب هستند از آغاز سال 2004 به اینطرف کار شده اند. ذکریا جان 15 ساله که از سن 7 سالگی به آموزش شروع کرده و شعیب جان 14 ساله است . هردو فارغ التحصیل مکتب کانون هنری کوشانی هستند که در کویته پاکستان آموزش دیده اند. اکنون ذکریا و شعیب در مکتب هستند که وقت فراغت شان را در خلق کردن آثار جدید نقاسی میگذرانند. سوال: آقای رحیمی ، صحبت ما به پایانش نزدیک می شود ، آخرین گفتنی ضروری ، خواست ، خواهش و یا تقاضای تان را اگر از دیگران داشته باشید ، بگویید. جواب: تشکر ، آخرین خواهش من از همه فرهنگ دوستان هموطن و کشور های دیگر ، نهاد های ملی و بین المللی اینست که در استرداد همه آثار غارت شده افغانستان و احیای مجدد آثار تخریب شده و در قدم نخست اعمار مجدد مجسمه های بودای بامیان آخرین تلاش های انساندوستانه شان را بخرچ دهند. نیکپی: آقای حسین علی رحیمی از ارایه معلومات مفصل در باره کانون هنر کوشانی از شما تشکر می کنم. حسین رحیمی: با تشکر فراوان از شما و هیات تحریر اندیشه نو و با استفاده از فرصت از همه هنر دوستان ، نهاد های فرهنگی ، دست اندر کاران رسانه ها و جامعه بین المللی که به کانون هنری کوشانی کمک نموده و زمینه های اشتراک کانون را در مسابقات مساعد کرده اند ، از صمیم قلب تشکر کنم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 1:8 توسط داکتر نیکپی ، جمیله ثنا و مرتضی ثنا |
|
|
مصاحبه اندیشه نو
با پروفیسور داکتر امیر شاه حسنیار
وزیر تحصیلات عالی مصاحبه:داکتر نیکپی اندیشة نو : جناب وزیر خرسندم ، در آغاز سال سوم نشرات اندیشة نو با شما گفت و شنودی را انجام میدهم. در آغاز می خواهم خاطر نشان سازم که نشرات بیرون مرزی افغان منجمله اندیشة نو غیابت شما و کار های پژوهشی تان را در نشرات شان یک ضایعه میدانند. احساس متقابل شما در این مورد چطور است؟ پروفیسور حسنیار: سلام خدمت شما، هیأت تحریریه و خواننده های عزیز «اندیشة نو» من خیلی وقت است که افتخار همکاری قلمی بانشریه شمارا ندارم. اما به عنوان یک خواننده شماره های آنرا از اینجا و آنجا بدست می آورم . اندیشة نو با انتشار مطالب تحلیلی در زمینه مسایل اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی به زبان ساده و بصورت متنوع و گوناگون پرهیز از یک جانبه گرایی جایگاه خاص در میان مطبوعات بیرون مرزی افغان ها پیدا کرده است. چگونه سر زخجالت برآورم ایدوست که خدمت بسزا برنیامد از دستم اندیشة نو : از کدام کار تان لذت بیشتر میبرید یا راضی هستید؟ هدف من کار های علمی و پژوهشی و کار وزارت است. پروفیسور حسنیار: من از طرح یک پلان ستراتیژیک ده ساله سه مرحله یی «کوتاه مدت ، میان مدت و دراز مدت» برای مدرنیزه سازی آموزش عالی افغانستان لذت می برم. تنها در قالب یک برنامه رشد و توسعه است که می توان از عهده کار آموزش عالی با کیفیت، برامد و در بستر یک برنامة رشد و توسعه است که تبادل شاگرد ، بورسیه و ارتباط های علمی می تواند نتیجه بدهد. نظام آموزشی چه از نظر کیفی و چه از نظر کمی شدیدا صدمه دیده است. آموزش عالی از محدودیت و عدم دسترسی به کیفیت بی نهایت پایین ، روش و نصاب درسی کهنه ، نامنسجم ، ناهمأهنگ ، عدم تنوع و عدم ساخت مناسب و مواد درسی ، عدم ارتباط با اقتصاد در یک دنیای جهانی شده ، پول ناکافی و نا مؤثر ، مدیریت از رنگ و رو رفته ، منزوی از جهان علمی و فرهنگ روشنفکری ، عدم ابتکار ، عدم امکانات ارتقای سطح تخصص علمی استادان، عدم آینده نگری برای روبرو شدن و بهره برداری از خواسته های اجتماعی از آموزش عالی. پس ضروری است که کیفیت و کمیت آموزش عالی را بالاترین اولویت ملی بدانیم. ما در مسابقه با زمان قرار داریم و آموزش عالی به تنهایی می تواند صلح ، ثبات ، امنیت و دموکراسی ، آزادی و عزت را به کشور ما به ارمغان بیاورد. اندیشة نو: شنیده می شود که شما منجیث یک وزیر مسلکی با مشکلات و کار شکنی های زیاد از جانب ارگان ها و مقامات دولتی روبرو هستید . آیا این ادعا واقعیت دارد؟ اگر واقعیت داشته باشد ، تفصیل بیشتر آن چطور است. پروفیسور حسنیار: چون هدف من ایجاد آموزش عالی است که در آن فقط لیاقت وشایستگی معیار باشد ، نه زور و زر و واسطه ، بنابرین موانع زیادی از جانب آنهاییکه در طی دو دهه اخیر تمامی امتیازات را بخود اختصاص داده بودند ، ایجاد میگردد. دپلوم های جعلی ، تبدیلی های جعلی، شماری مکتب ناخوانده شامل پوهنتون ها گردیده اند. مربوط به گروپ های زور آورند که ما قاطعانه آنها را افشا می کنیم و حامیان آنها با ما در ستیزند. خوشبختانه رئیس جمهور حامد کرزی و اکثریت اعضای کابینه از برنامه اصلاحی من حمایت می کنند. تا حال شماری از کارمندان دولتی و حتی داکتر های طب شناسایی شده اند که دپلوم های جعلی دارند . استادانی که فاقد تحصیلات عالی اند به حیث استاد مقرر شده اند. بطور مثال : فارغ التحصیل مدرسه اسدیه مزارشریف (صنف 14) به حیث استاد فاکولته حقوق مقرر شده است. شماری از استادان به حکم جنگ سالاران مقرر شده اند و حتی رتبه علمی (پوهاندی) توسط احکام شماری از جنگ سالاران داده شده است. من می خواهم جعلکاری ها را افشا و امتیاز رتب و مدارج علمی را از آنها پس بگیریم. این عمل عده یی را ناراض ساخته و علیه ما جبهه گیری می کنند. اندیشة نو: از کار شما در چوکی وزارت تحصیلات عالی یک سال میگذرد ، مایل هستید فشرده کار یک ساله تان را با خواننده های اندیشة نو در میان بگذارید؟ پروفیسور حسنیار: صادقانه بگویم آموزش عالی در طی هفت ماه گذشته دستاورد های فراوان داشته است. حسب آتی در زمینه گزارش فشرده ارایه میگردد: 1. پلان ستراتیژیک ( کوتاه مدت «دوساله» ، میان مدت «پنج ساله» و دراز مدت «ده ساله» ) به منظور ارتقأ کیفیت تحصیلی پوهنتون های افعانستان که سرانجام مولد دانش و تکنالوجی شوند، طرح شده است. 2. طرح قانون جدید تحصیلات عالی با توجه به معیاری نمودن سیستم تحصیلات عالی و همأهنگی با سیستم های جهان از فعالیت های عمده ماست که غرض تصویب به وزارت عدلیه فرستاده شده است. این قانون آزادی کار اکادمیک را تعیین می کند . بر اساس نورم و مواد این قانون نماینده های محصلان می توانند در شورای علمی پوهنتون ها اشتراک نمایند. 3. تغییرات تدریجی سیستم تحصیلی کنونی به سیستم جهانشمول آموزشی یعنی سیستم کریدت از سال اکادمیک 1384 هجری شمسی در تمام 19 مؤسسه تحصیلات عالی افغانستان آغاز گردیده است. 4. کار بالای نصاب درسی جدید ( (New Curriculum بر اساس سیستم کریدت و اصلاح آموزش عالی آغاز گردیده و سر از سال اکادمیک 1385 خورشیدی تطبیق خواهد شد. 5. معرفی تکنالوژی معلوماتی (IT) در وزارت تحصیلات عالی و در شماری زیادی از پوهنتون ها از سال 1384 (مطابق 2005) آغاز گردیده است. . بیرون نمودن نسبی تحصیلات عالی از انزوای اکادمیک و تأمین روابط علمی و اکادمیک با پوهنتون های مختلف جهان به گونه مثال المان (پوهنتون های بوخم ، بن ، کلن و پوهنتون تخنیکی برلین) ، امریکا (پوهنتون های الیوتای جنوبی ، ماساچوست و پردو) ، فرانسه (لیون) و سویس (زوریخ). 7. اعزام شماری زیادی از استادان در بورس های کوتاه مدت ودرازمدت تحصیلی در کشور های ایالات متحده امریکا ، جاپان ، کوریای جنوبی ، المان ، ایتالیا ، ایران ، هندوستان و فدراسیون روسیه. 8. رهنمود نحوة استفاده از بورسیه ها از سوی وزارت تحصیلات عالی ترتیب و رسما به مؤسسات تحصیلات عالی ارسال گردیده است. این رهنمود باید به طور عام مکانیزم و شرایط لازم را پیرامون استفاده از بورسیه ها تسجیل می نماید و در نتیجه بورسیه ها را مستقیما به مؤسسات واگذار می کند و وزارت تنها از طریق تفتیش داخلی برای اجرای این نظارت خواهد نمود. بدینگونه وزارت رقابت آزاد را تشویق نموده و کار مؤسسات را بخود شان واگذار نموده و از مداخله های بی جا در امور آنها دوری خواهد کرد. . طرح ایجاد برنامه های تحصیلی مسلکی دوساله (کمونیتی کالج) 10. جلب کمک های بین المللی مانند چهل ملیون دالر کمک بلاعوض بانک جهانی برای شش پوهنتون عمده کشور و کمک پنجاه ملیون دالر اداره انکشاف بین المللی امریکا برای پوهنتون تعلیم و تربیه و فاکولته های تعلیم و تربیه، تجهیزات لابراتواری پوهنتون های کابل و تعلیم و تربیه توسط جاپان به ارزش چهار ملیون دالر و تجهیزات لابراتوار های پولتخنیک کابل توسط کوریای جنوبی به ارزش دو ملیون دالر. 11. فعال نمودن لیلیه ملی نسوان (National Women Dormitory ) توسط امریکا 12. توزیع شمار زیادی کمپیوتر به مؤسسات تحصیلات عالی کشور. 13. تطبیق برنامه های اصلاحات اداری وزارت تحصیلات عالی. 14. برگزاری نخستین امتحان کانکور با استفاده از امکانات تخنیکی پیشرفته در داخل کشور به کمک بانک جهانی و یونسکو ارزیابی نتایج امتحان با استفاده از دستگاه (OMR) کمک کوریای جنوبی ، ایجاد بانک سوالات ، ایجاد بانک معلوماتی در مورد کاندیدان امتحان کانکور. 15. لغو تبدیلی جدیدالشمولان و به این وسیله ممانعت کامل از فساد احتمالی در زمینه و کوتاه کردن دست قدرت مندان و کشف باند های جعل کار. 16. جلوگیری از فساد اداری به میزان قابل ملاحظه. 17. افزایش امتیاز کادر علمی استادان به گونه مثال : پوهاند (1500 افغانی) معادل در حدود سه صد دالر ، پوهنوال دو صد و پنجاه دالر ، پوهندوی دو صد و چهل دالر پوهنیار یک صدو هشتاد دالر و پوهیالی یکصدو پنجاه دالر . همچنان برای مدت یک سال برای درجه علمی داکتر PhD سه صد دالر ، ماستر دو صد دالر و لیسانس یکصد دالر از بانک جهانی به عنوان مدد معاش در نظر گرفته شده است. اکنون یک داکتری که پوهاند باشد، در حدود هفت صد دالر به شمول معاش رتبوی اخذ میدارد که این مقدار بیشتر از معاش استادان ایرانی ، پاکستانی و هندوستانی است. 18. تلاش جدی و موفقانه برای غیر سیاسی شدن پوهنتون ها . 19. ترمیمات ساحه های پوهنتون های کابل ، پولتخنیک ، تعلیم و وتربیه . 20. سازماندهی مجدد و کار آمد ساختن وزارت تحصیلات عالی ، دپارتمنت ها ، مدیریت ها و 19 مؤسسه آموزش عالی آن. اندیشة نو : بخش عمده تحصیلات عالی پوهنتون کابل است ، شایعاتی در مطبوعات به نشر میرسد ، گویا (اکثراستادان بیشتر به ملا و قوماندان مشابه است ، تا استاد). پروفیسور حسنیار: نیاز به یادآوری نیست که جامعه افغانی در اثر دو دهه جنگ و مهاجرت ها در یک «بحران عمیق» دچار است. سیمای فرهنگی پوهنتون ها بیشتر سیمای روستایی دارد. اما کاربرد واژه ملا یا قوماندان به استادان پوهنتون جای ندارد. این شاید برداشت شماری از محصلان باشد. اما از این واقعیت نباید انکار نمود که خشونت هنوز هم در میان پوهنتون ها وجود دارد که این میراث دو دهه جنگ و خشونت در جامعه می باشد. در اینجا بد نیست در مورد جوانان امروز چند نکته را یاد آوری نمایم. گفتمان و سبک زندگی نسل جدید بسیار متفاوت از نسل پیشین است. آرمانها ، علایق و مطالبات این دو نسل به بطور عجیبی متفاوت از یکدیگرند. نسل پیشین نگران نسل جدید است و از بحران هویت سخن می گوید. ولی سخن دقیق آنست که نسل جدید دارای هویت واحدی نیست . نسل جدید هنر پیشه ها ، خوانندها ، ورزشکاران ، سیاستمداران و متفکران غربی را بمراتب از میراث فرهنگی کشور خود شان می شناسند. فضای دو دهه استبداد و فرهنگ ستیزی نسل جوان را مجبور ساخت تا فرهنگ بیگانه را نسبت به فرهنگ خودی ترجیع دهند. اندیشة نو: میگویند اکثر استادان پوهنتون کابل که چیزی برای تدریس ندارند ، بجای درس نصیحت های پدرانه می کنند یا به تبلیغات مذهبی می پردازند. پروفیسور حسنیار: در این مورد مبالغه صورت گرفته است. اندیشة نو : طرز لباس ، برخورد و معاشرت در میان محصلین و استادان پوهنتون کابل طوریست که تفاوت چندانی میان دانشگاه و مندوی نیست. آیا مسوولین دانشگاه کابل اصلاحاتی را در زمینه رویدست دارند و به شما ارایه کرده اند؟ پروفیسور حسنیار: این قضاوت درست نیست . اما لباس اکثر شاگردان لباس .محلی است ودریشی پوشان در میان آنها انگشت شمار اند. اندیشة نو: در باره نارضاییتی ها و تظاهرات محصلین که جنبه های اقتصادی و قسما سیاسی داشته چه نظر دارید ؟ پروفیسور حسنیار: تظاهرات محصلان در پوهنتون سه علت دارد: 1.در طی سال های گذشته در اثر فشار زورمندان تعداد ناکامی بسیار کم بوده ، اما اکنون با برداشتن گام های استوار به سوی قانونیت ، شاگردان ناکام (چانس دوم ، سوم ) می خواهد و یا ناکام های دوساله ، چانس یک سمستر اضافی را می خواهند. چون هر دوی این خواستهای خلاف قانون میباشد ، دست به مظاهره میزنند. محصلان ناکام پرچمدار مظاهره اند ، نه محصلان لایق که نظام آموزش عالی را اعتراض نماید در عین زمان حاملین شعار احزاب سیاسی هم همین ناکامان اند. 2. کمبود ها ، مخصوصا کمبود لیلیه ها در تمامی 3. برخلاف گذشته محصلان به دسته های قومی و تنظیمی تقسیم شده اند. با کمال تأسف قومگرایی به یک ایدیولوژی تبدیل شده است. اگرجه گروپ های چپی با شعار مشابه دهه 40 خورشیدی در حال تشکل اند، اما بازار ندارند. باوجودیکه احزاب سیاسی هر کدام می خواهند از محصلان بحیث یک آله سیاسی استفاده نمایند ، اما رشته های قومی قوی تر اند. اندیشة نو: در زمان طرح و تصویب قانون اساسی ، حکومت کوشش کرد که تحصیلات عالی را به سکتور خصوصی بدهد که با اعتراض شدید مردم مواجه شده و مجبور به عقب نشینی شد . واضح است که حکومت از دولتی بودن تحصیلات عالی در افغانستان راضی نیست. آیا مشکلات امروزی تحصیلات عالی در افغانستان با این موضوع رابطه ندارد؟ پروفیسور حسنیار: قانون تحصیلات عالی افغانستان به تشکیل پوهنتون های خصوصی اجازه میدهد، تا طبق قانون تحصیلات عالی تشکیل شود. در حال حاضر در حدود چهار درخواست از طرف شخص و سازمان تحت بررسی ثبت و اعتبار دهی وزارت تحصیلات عالی است. بحران تحصیلات عالی : وقتی که دروازه های مؤسسات تحصیلات عالی در سال 1381 هجری شمسی (2002 ) بروی محصلان باز شد ، تعداد محصلان به 4000 میرسید. اما سال جاری این تعداد به 40000 ارتقأ یافته است. اما ظرفیت های مؤسسات تحصیلات عالی فعلی محدود است و نمی تواند به امید ها و تقاضا ها فزاینده محصلان پاسخ دهد. با وجودیکه کانکور سختگیرانه برگزار می شود تا بهترین و درخشنده دانشجو را گزینش کند ، ولی از ورود هزاران جوان لایق جلوگیری بعمل می آید. این ملت تا سال 2010 میلادی باید حدود صد هزار دانشجوی واجد شرایط را آماده کند و تا سال 2014 میلادی آمادگی پاسخگویی به تقاضای یک ملیون فارغ التحصیل لیسه ها را داشته باشد. بسیاری از جوانان با صلاحیت ممکن است گزینه یی جز انتخاب مساعی غیر ماهرانه و یا پیوستن به صف بیکاران نداشته باشند. این ضایعه بزرگی برای ملت و منبع باالقوه یی برای نارضایتی مدنی است، مسوولیت رسیدگی به این چالش ها بر عهده وزارت تحصیلات عالی است. این وزارت با طرح یک برنامه ستراتیژیک دراز مدت ، یک نظام آموزش عالی پیریزی نموده است ، در حالیکه قبلا صرف مجموعه یی از فاکولته ها و پوهنتون ها وجود داشت ، نه نظام. بازآموزی جدی 2000 استاد موجود که 60 فیصد آنها لیسانسه اند ، آموزش یا آماده ساختن سه هزار استاد دیگر تا سال 2014 چالش دیگری است که در برابر وزارت تحصیلات عالی قرار دارد. اندیشة نو: جناب وزیر دست اندرکاران اندیشة نو شما را که همکار دایمی و فعال آن بودید فراموش نخواهد کرد ، از شما سپاسگزار هستیم که با وجود مصروفیت های زیاد به پرسش های ما پاسخ گفتید. پروفیسور حسنیار: تشکر |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 0:58 توسط داکتر نیکپی ، جمیله ثنا و مرتضی ثنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خرسندم که بخشی از آثار نوشتاری داکتر ثنا نیکپی را جمع آوری و نشر می کنم ،تا خود را در ادامه راه پدر آماده نمایم.
مرتضی ثنا محصل سال سوم دانشگاه یارک کانادا |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1389 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
وبلاگ برادرم مصطفی ثنا وبلاگ پدرم داکتر ثنا نیکپی لینک اول ورزشی مربوط به خودم لینک دوم ورزشی مربوط به خودم Najeeb Mateen's weblog |
|
RSS
|